مباني نظري تاريخ نگاري انتقادي معماري معاصر ايران (بخش دوم)

نویسنده:کامران افشار نادری(محقق –استاد دانشگاه معماری)

2-تاريخ نگاري و نقد معماري

2-1-نقش و كاربرد

تاريخ نگاري معماري به طور عام به معني پردازش و تدوين آثار تاريخي به روش علميو انتقادي است. بحث در مورد اين ديسيپلين و مباني آن كاري بسيار دشوار است، زيراتاريخ نگاري نه تنها به بررسي وقايع و پديده هايي مي پردازد كه مرتبا" به لحاظمفهوم و جنسيت در حال تغيير هستند بلكه خود نيز مقوله اي است تاريخي كه روش شناسيآن مشمول دو متغير «ناهمزماني» و «در زماني» است مسيله مهم ديگر شناسايي ساختارپيچيده ارتباط مطالعات متدولوژيك علمي و بررسي هاي انتقادي در امر تاريخ نگاري است. در هر حال بايد اذعان داشت كه تاريخ نگاري از مرحله ابتدايي گزينش دانسته ها تامراحل پيشرفته و خطير قضاوت در مورد ارزش آثار معماري همواره به نقد مربوط مي شود. تاريخ نگاري نه تنها وظيفه تاريخي كردن پديده هاي معماري را به عهده دارد بلكهنيازمند است به طور سيستماتيك مباني خود را مورد بررسي انتقادي قرار داده و اينديسيپلين را نيز مانند هر روند تاريخي ديگر متحول سازد. خصوصا" معماري معاصر بهدلايل پويايي، پيچيدگي، نزديكي زماني و خصوصا" ماهيت ضدتاريخي بخش مهمي از آن نيازخاصي به بررسي انتقادي دارد. از طرف ديگر نقد نيز به معني درك ارتباط حساس پديده هابا ظرف تاريخي آنها (مكاني و زماني) است. پديده هايي كه بايد تحت ارزيابي مجدانه وبازنگري قرار گرفته ابهامات، ارزش ها، تناقضات، ديالكتيكهاي مخفي و دروني آنهاآشكار گرديده، كليه بار معنايي آنها استخراج شود. مشكل نقد نيز توجه كردن به متغيرتاريخي در قضاوت كارها از يك طرف و در نظرگيري تاريخي و بنابراين نسبي بودن هر نوعنقد از طرف ديگر است. تاريخ نگاري بدون نقد دقيق و چند بعدي پديده ها مبهم گرديدهبه كنار هم چيني برخي از وقايع و پديده ها تبديل مي شود. شناسايي تاريخ نگاري و نقدبه عنوان ديسيپلين هاي مرتبط به هم به معني پذيرش همزيستي مداوم پديده هاي حل نشدهو مبهم در درون تاريخ است. طبيعي است كه تاريخ نگاري و نقد همواره به مطالعه آثاريبرگزيده مي پردازند. تاريخ نگاري براي توصيف سير تحولي معماري به مطالعه آثاري ميپردازد كه داراي خصوصيات تعميم پذير بوده و همچنين داراي اصالت باشند. ارزش هايموفق را درون مجموعه آثار معماري نقد شناسايي و تعيين مي كند. نقد نيز به شناساييارزش هاي آثار برگزيده مي پردازد. ارزش هاي آثار برگزيده تنها در مطالعه اي تاريخيقابل رؤيت است. بسياري از آثار قديمي كه امروزه ممكن است حتي پيش پا افتاده جلوهكنند، درون متن تاريخي خود بسيار حايز اهميت مي گردند. تاريخ و نقد از هم جداييناپذير هستند زيرا هر دوي آنها يك هدف مشترك را دنبال ميكنند: «شناسايي اثر»قد به عنوان ابزار شناسايي و ارزش گذاري بر آثار و پديده ها ارزشي كاربرديدارد و مي توان ادعا كرد كه «حقيقت» نقد در جنبه كاربردي آن مستتر است. بازسازيوقايع از طريق كنار هم قرار دادن، مقايسه و مربوط ساختن دانسته ها به يكديگر ازآنجايي مي تواند اهميت يابد كه از آن بتوان دلايل مخفي انتخاب هاي معمارانه را كشفنمود. كاربردي نقد در متن فرهنگي خود بعدي جديد مي يابد. ارزش گذاري هاي منتقد وقضاوت هاي وي در فضايي مجرد صورت نمي پذيرد . ارزش فرهنگي نقد معماري عمدتا" به نقشمؤثر آن در فرهنگ عمومي جامعه مربوط مي شود. نقد بنابراين داراي رسالتي فرهنگي استو قضاوت هاي آن به طور آگاهانه از درك شرايط تاريخي ديسيپلين معماري تأثير ميپذيرند. براي مثال در دوران تحولات فرهنگي نقد مي تواند به تشويق گرايشهاي نو وضديت با محافظه كاري و اپورتونيسم بپردازد و در مرحله بعدي به اصلاح همان گرايشهابا نكته سنجي و خرده بيني مشغول شود. نقد با انرژي حاصله از عمل تغيير ارزشها،جريان معماري را ايجاد مي كند. خصوصيت دوگانه نقد از يك طرف اسطوره زدايي از معماريو تاريخي كردن پديده هايي است كه ممكن است مطلق و همواره معتبر به نظر آيند و ازطرف ديگر ارزش گذاري بر پديده هايي است كه خارج از ظرف مكاني و زماني خود معني نمييابند. اگر چه پديده زمان در نقد اهميتي انكارناپذيري دارد ليكن شناسايي مشخصه هايحقيقي زمان و اجتناب از سليقه هاي نوگرايانه بسيار دشوار است. ما در دوره انقلابفيگوراتيو زندگي مي كنيم. دوره اي كه در آن هيچ فرم يا تصوير حقيقت تلقي نشده ومرتبا" از تثبيت مفاهيم فيگوراتيو اجتناب مي شود. در اين ميان شناسايي حركت هاياصيل نياز به نوعي فاصله گيري تيوريك از ديسيپلين معماري دارد. تعيين ميزان اينفاصله از ديسيپلين معماري مي تواند در نقش اجتماعي منتقد بسيار مؤثر باشد، زيراچنان كه گفتيم نقد معماري با استفاده آگاهانه از محدوده اي مجاز چرخش زاويه ديد درقضاوت ها مي تواند در روند تحولي معماري به طور فعالانه شركت كند.

در رابطه با كاربري تاريخ نگاري سه نوع گرايش متمايز را مي توان تشخيص داد:


الف: آنهايي كه تاريخ معماري را يك ديسيپلين مستقل مي دانند و آن را نوعيمعلومات عمومي مفيد براي حرفه معماري تلقي ميكنند (گرايش آكادميك اغلب دانشگاهها)
ب: آنهايي كه تاريخ را اصولا" مناسب براي تدريس نمي دانند (معلمان Bauhaus)
ج:كساني كه تاريخ را منبع فرم ها و ايده هاي معماري مي دانند (كساني مانندRob Krire Aldo Rossi Giorgio Grassi و ...)


در حقيت هر سه برخورد مي توانند به طورهمزمان صحيح و يا غلط قضاوت شوند. ارتباط تاريخ معماري و حرفه معماري پديده پيچيدهاي است كه به ديالكتيك بين زاويه ديد تاريخ نگاري و نوع برداشت از تاريخ وابستهاست. براي مثال تاريخ نگاري كلاسيك و سبك شناسانه به دليل نكته بر جنبه زيباييشناختي و گذراي معماري نمي تواند به طور مستقيم به عمل طراحي معماري مربوط شود. نتيجه چنين ارتباطي اكلكتيسم تاريخ گرايانه است. تاريخ نگاري نشانه شناسانه (برايمثال آثار Chirstian Norberg Schivz ) كه عمل طراحي و عكس العمل انسانها در مقابلمعماري را از ديدگاه حسهاي ابتدايي و كم و بيش ثابت انسانها بررسي مي كند مي تواندبه صورت مستقيم تري در كار طراحي مورد توجه قرار گيرد.

 

2-2-روش تاريخ نگاري

ديسيپلين تاريخ معماري تنها به توصيف پديده ها و وقايع تاريخ منحصر نمي شود. تاريخ معماري ناگزير است به

  1. انتخاب دانسته ها ،
  2. منظم كردن آنها ،
  3. ارزيابي،
  4. تعبير،
  5. جايگذاري دانسته ها درون مبتني جديد بپردازد.


-1-2-2
يكي از مشكلاتبزرگ كار تاريخ نگاري حجم عظيم داده ها است. تشخيص فاكت هاي ضروري و مهم براي تاريخنگاري امري بسيار حساس است. تاريخ نگاري اگر چه طبيعتا" نمي تواند تمامي مطالبموجود را مورد بررسي قرار دهد ولي همچنين نمي تواند حقيقت را به صورت ناقص و مخدوشبيان كند. وظيفه مورخ نمايش تمامي حقيقت با بررسي و نمايش بخشي از واقعيت است. تكهكردن حقيقت و حذف بخشي از آن به دليل انعطاف ناپذير بودن متدولوژي يا ضعف مبانينظري يكي از خطرهاي عمده اي است كه تاريخ نگاري را تهديد مي كند. در انتخاب دانستههاي تاريخي شناسايي نقاط عطف و مفصل بنديهاي سير تحولات پديده ها بسيار مهم است. تاريخ معماري بسياري از موارد با پديده هايي سر و كار دارد كه به دليل قدمت ازجذابيت خاصي برخوردار هستند. نكته مهم اجتناب از ديدگاه «عتيقه شناسانه» است. دراين ديدگاه آثار تنها به دليل ارزش تاريخي، منحصر به فرد بودن و ناياب بودن اهميتمي يابند. ارزش گذاري معماري نمي تواند به برداشتهاي شخصي از آثاري كه كنجكاوي مارا جلب مي كنند محدود شود. انتخاب فاكت ها خصوصا" در مورد تاريخ تدوين نشده معماريمعاصر ايران بسيار دشوار است. گذشته از مشكل فني كمبود منابع، مورخ ناچار است بهجمع آوري عناصر مهم پروسه تاريخي پديده اي بپردازد كه سير تحولي و بنابراين مشخصهها و نقاط عطف آن هنوز بسيار مبهم هستند. انتخاب دانسته ها بنابراين در مراحل مختلفو بر اساس پيش فرضهايي صورت خواهند گرفت كه تدريجا" اصلاح مي شوند. جنسيت دانسته هاو شيوه انتخاب آنها در ارتباط مستقيمي است با نوع نگرش به تاريخ معماري اگر چه بيشاز اين گفتيم كه تاريخ معماري نمي تواند به بيان بخشي از حقيقت اكتفا كند، ليكن ازطرف ديگر نيز بايد پذيرفت كه به تعدادي زواياي ديد حقيقت هاي متفاوت يا جنبه هايمختلف يك حقيقت كلي وجود دارند. براي مثال دانسته هايي كه به ما اجازه مي دهندمعماري معاصر را از ديدگاه نشانه شناسانه بررسي كنيم با دانسته هايي كه در مطالعهاي اجتماعي - اقتصادي عملي صرفا" از معماري مفيد واقع مي شوند بسيار متفاوت هستند.


2-2-2
-تنظيم دانسته ها كه ممكن است عملي صرفا" مكانيكي به نظر آيد درحقيقت كار فكري دشواري است كه نياز به بررسي انتقادي دارد. گذشته از نياز به تعيينمتدولوژي دسته بندي فاكت ها در رابطه با روش تحقيقي اتخاذ شده، نحوه كنار هم قراردادن دانسته ها مي تواند به دريافت قانونمندي هاي ناآشكار در سير تحولي معماري كمككند تنظيم دانسته ها عموما" به مهارتهاي فني متعددي نياز دارد. در اين مرحله مورخناگزير است بارها به مرحله قبل بازگشته مداركي را تكميل كند. در اين مرحله نكته

/ 1 نظر / 59 بازدید