تأثير فرهنگ در شكل فضاهاي معماري گذشته

 

 

 

 

تأثير فرهنگ در شكل فضاهاي معماري گذشته

سيد حميد نوحي

 

    بايد ببينيم عوامل اصلي شاكله فرهنگ هاي سنتي و مدرن را چگونه مي توان تعريف كرد. در گذشته چهارچوب هاي نظري و آفاق فكري (پارادايم ها) چگونه بود و اكنون چگونه اند.

 

    آفاق فكري در گذشته عموماً آييني بود، جادويي . به هر حال ماورايي. روح فرهنگ هاي سنتي آزادي بسيار كمي براي فرد منظور مي داشت و سلطه و يا به زبان بهتر تقديس رأس هرم اجتماعي اعم از سياسي و مذهبي حاكم بود. گرچه بنا بر روايات تاريخي انديشه خداي  واحد همواره وجود داشته، اما آيين ها غالباً افسانه اي و اسطوره اي بودند و خدايان و توتم و تابوهاي بسيار در آن ها حضور داشت. حاكميت مرگ و حضور آن در زندگي و مراسم و مناسك و نيايش هاي روزمرّه از ويژگي هاي عمومي اين فرهنگ بود. در نتيجه روح فرهنگ و آفاق فكري مردمان داراي ثبات بيشتر، تحرك كمتر و بدون پويايي بود. تمايزهاي قبيله اي، قومي، جنسي و نژادي، فواصل و مرزهاي عبور ناپذير طبقاتي، وابستگي به اقليم و سرزمين و آيين ها و مراسم و مناسك متافيزيكي و انواع سلسله مراتب در همه جا حاكم بود. جهان به دو عالم ماده و معني، پاك و ناپاك، روح و جسم، اهريمن و اهورا مزدا تقسيم شده، تقدس رأس هرم قدرت اجتماعي مركز گرايي را در تمام عرصه ها تقويت مي كرد.

 

 به اين ترتيب بازتاب اين الگوهاي نظري و جانمايه هاي فرهنگي در الگوهاي زيبايي شناسي تأثير خود را روي شكل و فضاي معماري بر جا مي گذاشت. غول آسايي و عظمت، جلال و جبروت، سكون و تسليم، وحدت مدل هاي فضايي، مركز گرايي و سلسله مراتبي بودن فضاها، تمايز درون و برون، توجه به بالا و آسمان به عنوان نماد ماوراء، از ويژگي هاي فضايي و زيبايي شناسانه در گذشته هاي دور است. اين ويژگي ها به طور كلي موجب پيدايش تفاوت هاي شكلي كاملاً متمايزي در الگوهاي زندگي و فضاهاي زيستي و ابنيه ي نيايشي، آييني و حتي سكونتگاه ها مي شد كه كشفيات هنر و معماري در هند، چين، ژاپن، آسياي صغير، مصر، يونان، رم و تمامي مدنيت هاي گذشته حاكي از آن است. در دوران مدرن چارچوب هاي كهن درهم فرو ريخت و عناصر شاكله ي اصلي فرهنگ زميني، و انسان خود جايگزين پارادايم هاي آييني و ماورايي شد. توجه انسان از آسمان و آن جهان به زمين و اين جهان معطوف شد. آفاق فكري بشري و دنيوي، عقلي و مفاهمه اي شد. به تدريج از حاكميت و اقتدار مرزهاي زن- مرد، نژادي و قبيله اي، ملت- دولت، غني- فقير، پاك- نجس، حاكم- محكوم، خودي- بيگانه كاسته شد. قدرت و حكومت جنبه ي قدسي خود را از دست داد. تحرك و پويايي جايگزين برتري جويي مركز گرا شد. به اين ترتيب در الگوهاي زيبايي شناسانه تغييرات شگرفي پديد آمد، مقياس انساني جاي جبروت خدايان را گرفت. كوچك زيبا شد. فرديت و تشخص از بين رفت.

 فن آوري خود منطق زيبايي شد و جهان وطني گرايي رشد كرد. تحرك و عصيان جاي ثبات را گرفت. گرچه اين همه با چند استثنا در نظام هاي فاشيستي ناسيوناليستي و نظامهاي سوسياليستي كه در عين حال واجد جنبه هاي متناقض سنتي و مدرن بودند، همراه بود. اما بالاخره جنبه هاي سنتي اين نظامها نيز با فرو ريختن نظامهاي سياسي آن ها از بين رفت و تعدد و كثرت مدل ها و الگوها نهايتاً به واسازي و شالوده شكني انجاميد.

 

 

 

امید است با پیام ها و پیشنهادات خود زمینه های مناسب را در جهت  هر چه بهتر شدن این سایت ارائه نمائید./

 

  
نویسنده : محسن کمالی ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ٢٩ دی ۱۳۸٤


تمام حقوق اين مجله متعلق به نويسندگان آن است و استفاده از مطالب با ذکر نام نويسنده و قرار دادن لينک "مجله معماري A+D" بلامانع است.

Copyright© art-architect.persianblog.ir . All rights reseved