سال نو مبارک

مجله معماری سالی سرشار از مهر و محبت برای یاران همیشگی خود آرزومند است.

 

  
نویسنده : محسن کمالی ; ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱ فروردین ۱۳۸٧


ادیتور و مشکلات وبلاگ نویسی

به علت مشکلات بوجود آمده در پرشین بلاگ تا اطلاع بعدی مطلبی در سایت قرار نخواهد گرفت


سردبیر مجله

 

  
نویسنده : محسن کمالی ; ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱٥ اسفند ۱۳۸٦


دانلود مجله Architectural Record ژانویه 2008

Architectural Record

<!--enpts--><!--enpte-->

January 2008
RS | ZUB and PDF | 30 MB

Download from Rapidshare

  
نویسنده : محسن کمالی ; ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱٩ بهمن ۱۳۸٦


مباني نظري تاريخ نگاري انتقادي معماري معاصر ايران (بخش دوم)

نویسنده:کامران افشار نادری(محقق –استاد دانشگاه معماری)

2-تاريخ نگاري و نقد معماري

2-1-نقش و كاربرد

تاريخ نگاري معماري به طور عام به معني پردازش و تدوين آثار تاريخي به روش علمي و انتقادي است. بحث در مورد اين ديسيپلين و مباني آن كاري بسيار دشوار است، زيرا تاريخ نگاري نه تنها به بررسي وقايع و پديده هايي مي پردازد كه مرتبا" به لحاظ مفهوم و جنسيت در حال تغيير هستند بلكه خود نيز مقوله اي است تاريخي كه روش شناسي آن مشمول دو متغير «ناهمزماني» و «در زماني» است مسيله مهم ديگر شناسايي ساختار پيچيده ارتباط مطالعات متدولوژيك علمي و بررسي هاي انتقادي در امر تاريخ نگاري است. در هر حال بايد اذعان داشت كه تاريخ نگاري از مرحله ابتدايي گزينش دانسته ها تا مراحل پيشرفته و خطير قضاوت در مورد ارزش آثار معماري همواره به نقد مربوط مي شود. تاريخ نگاري نه تنها وظيفه تاريخي كردن پديده هاي معماري را به عهده دارد بلكه نيازمند است به طور سيستماتيك مباني خود را مورد بررسي انتقادي قرار داده و اين ديسيپلين را نيز مانند هر روند تاريخي ديگر متحول سازد. خصوصا" معماري معاصر به دلايل پويايي، پيچيدگي، نزديكي زماني و خصوصا" ماهيت ضدتاريخي بخش مهمي از آن نياز خاصي به بررسي انتقادي دارد. از طرف ديگر نقد نيز به معني درك ارتباط حساس پديده ها با ظرف تاريخي آنها (مكاني و زماني) است. پديده هايي كه بايد تحت ارزيابي مجدانه و بازنگري قرار گرفته ابهامات، ارزش ها، تناقضات، ديالكتيكهاي مخفي و دروني آنها آشكار گرديده، كليه بار معنايي آنها استخراج شود. مشكل نقد نيز توجه كردن به متغير تاريخي در قضاوت كارها از يك طرف و در نظرگيري تاريخي و بنابراين نسبي بودن هر نوع نقد از طرف ديگر است. تاريخ نگاري بدون نقد دقيق و چند بعدي پديده ها مبهم گرديده به كنار هم چيني برخي از وقايع و پديده ها تبديل مي شود. شناسايي تاريخ نگاري و نقد به عنوان ديسيپلين هاي مرتبط به هم به معني پذيرش همزيستي مداوم پديده هاي حل نشده و مبهم در درون تاريخ است. طبيعي است كه تاريخ نگاري و نقد همواره به مطالعه آثاري برگزيده مي پردازند. تاريخ نگاري براي توصيف سير تحولي معماري به مطالعه آثاري مي پردازد كه داراي خصوصيات تعميم پذير بوده و همچنين داراي اصالت باشند. ارزش هاي موفق را درون مجموعه آثار معماري نقد شناسايي و تعيين مي كند. نقد نيز به شناسايي ارزش هاي آثار برگزيده مي پردازد. ارزش هاي آثار برگزيده تنها در مطالعه اي تاريخي قابل رؤيت است. بسياري از آثار قديمي كه امروزه ممكن است حتي پيش پا افتاده جلوه كنند، درون متن تاريخي خود بسيار حايز اهميت مي گردند. تاريخ و نقد از هم جدايي ناپذير هستند زيرا هر دوي آنها يك هدف مشترك را دنبال ميكنند: «شناسايي اثر»قد به عنوان ابزار شناسايي و ارزش گذاري بر آثار و پديده ها ارزشي كاربردي دارد و مي توان ادعا كرد كه «حقيقت» نقد در جنبه كاربردي آن مستتر است. بازسازي وقايع از طريق كنار هم قرار دادن، مقايسه و مربوط ساختن دانسته ها به يكديگر از آنجايي مي تواند اهميت يابد كه از آن بتوان دلايل مخفي انتخاب هاي معمارانه را كشف نمود. كاربردي نقد در متن فرهنگي خود بعدي جديد مي يابد. ارزش گذاري هاي منتقد و قضاوت هاي وي در فضايي مجرد صورت نمي پذيرد . ارزش فرهنگي نقد معماري عمدتا" به نقش مؤثر آن در فرهنگ عمومي جامعه مربوط مي شود. نقد بنابراين داراي رسالتي فرهنگي است و قضاوت هاي آن به طور آگاهانه از درك شرايط تاريخي ديسيپلين معماري تأثير مي پذيرند. براي مثال در دوران تحولات فرهنگي نقد مي تواند به تشويق گرايشهاي نو و ضديت با محافظه كاري و اپورتونيسم بپردازد و در مرحله بعدي به اصلاح همان گرايشها با نكته سنجي و خرده بيني مشغول شود. نقد با انرژي حاصله از عمل تغيير ارزشها، جريان معماري را ايجاد مي كند. خصوصيت دوگانه نقد از يك طرف اسطوره زدايي از معماري و تاريخي كردن پديده هايي است كه ممكن است مطلق و همواره معتبر به نظر آيند و از طرف ديگر ارزش گذاري بر پديده هايي است كه خارج از ظرف مكاني و زماني خود معني نمي يابند. اگر چه پديده زمان در نقد اهميتي انكارناپذيري دارد ليكن شناسايي مشخصه هاي حقيقي زمان و اجتناب از سليقه هاي نوگرايانه بسيار دشوار است. ما در دوره انقلاب فيگوراتيو زندگي مي كنيم. دوره اي كه در آن هيچ فرم يا تصوير حقيقت تلقي نشده و مرتبا" از تثبيت مفاهيم فيگوراتيو اجتناب مي شود. در اين ميان شناسايي حركت هاي اصيل نياز به نوعي فاصله گيري تيوريك از ديسيپلين معماري دارد. تعيين ميزان اين فاصله از ديسيپلين معماري مي تواند در نقش اجتماعي منتقد بسيار مؤثر باشد، زيرا چنان كه گفتيم نقد معماري با استفاده آگاهانه از محدوده اي مجاز چرخش زاويه ديد در قضاوت ها مي تواند در روند تحولي معماري به طور فعالانه شركت كند.

در رابطه با كاربري تاريخ نگاري سه نوع گرايش متمايز را مي توان تشخيص داد:


الف: آنهايي كه تاريخ معماري را يك ديسيپلين مستقل مي دانند و آن را نوعي معلومات عمومي مفيد براي حرفه معماري تلقي ميكنند (گرايش آكادميك اغلب دانشگاهها)
ب: آنهايي كه تاريخ را اصولا" مناسب براي تدريس نمي دانند (معلمان Bauhaus)
ج:كساني كه تاريخ را منبع فرم ها و ايده هاي معماري مي دانند (كساني مانندRob Krire Aldo Rossi Giorgio Grassi و ...)


در حقيت هر سه برخورد مي توانند به طور همزمان صحيح و يا غلط قضاوت شوند. ارتباط تاريخ معماري و حرفه معماري پديده پيچيده اي است كه به ديالكتيك بين زاويه ديد تاريخ نگاري و نوع برداشت از تاريخ وابسته است. براي مثال تاريخ نگاري كلاسيك و سبك شناسانه به دليل نكته بر جنبه زيبايي شناختي و گذراي معماري نمي تواند به طور مستقيم به عمل طراحي معماري مربوط شود. نتيجه چنين ارتباطي اكلكتيسم تاريخ گرايانه است. تاريخ نگاري نشانه شناسانه (براي مثال آثار Chirstian Norberg Schivz ) كه عمل طراحي و عكس العمل انسانها در مقابل معماري را از ديدگاه حسهاي ابتدايي و كم و بيش ثابت انسانها بررسي مي كند مي تواند به صورت مستقيم تري در كار طراحي مورد توجه قرار گيرد.

 

2-2- روش تاريخ نگاري

ديسيپلين تاريخ معماري تنها به توصيف پديده ها و وقايع تاريخ منحصر نمي شود. تاريخ معماري ناگزير است به

  1. انتخاب دانسته ها ،

  2. منظم كردن آنها ،

  3. ارزيابي،

  4. تعبير،

  5. جايگذاري دانسته ها درون مبتني جديد بپردازد.


-1-2-2
يكي از مشكلات بزرگ كار تاريخ نگاري حجم عظيم داده ها است. تشخيص فاكت هاي ضروري و مهم براي تاريخ نگاري امري بسيار حساس است. تاريخ نگاري اگر چه طبيعتا" نمي تواند تمامي مطالب موجود را مورد بررسي قرار دهد ولي همچنين نمي تواند حقيقت را به صورت ناقص و مخدوش بيان كند. وظيفه مورخ نمايش تمامي حقيقت با بررسي و نمايش بخشي از واقعيت است. تكه كردن حقيقت و حذف بخشي از آن به دليل انعطاف ناپذير بودن متدولوژي يا ضعف مباني نظري يكي از خطرهاي عمده اي است كه تاريخ نگاري را تهديد مي كند. در انتخاب دانسته هاي تاريخي شناسايي نقاط عطف و مفصل بنديهاي سير تحولات پديده ها بسيار مهم است. تاريخ معماري بسياري از موارد با پديده هايي سر و كار دارد كه به دليل قدمت از جذابيت خاصي برخوردار هستند. نكته مهم اجتناب از ديدگاه «عتيقه شناسانه» است. در اين ديدگاه آثار تنها به دليل ارزش تاريخي، منحصر به فرد بودن و ناياب بودن اهميت مي يابند. ارزش گذاري معماري نمي تواند به برداشتهاي شخصي از آثاري كه كنجكاوي ما را جلب مي كنند محدود شود. انتخاب فاكت ها خصوصا" در مورد تاريخ تدوين نشده معماري معاصر ايران بسيار دشوار است. گذشته از مشكل فني كمبود منابع، مورخ ناچار است به جمع آوري عناصر مهم پروسه تاريخي پديده اي بپردازد كه سير تحولي و بنابراين مشخصه ها و نقاط عطف آن هنوز بسيار مبهم هستند. انتخاب دانسته ها بنابراين در مراحل مختلف و بر اساس پيش فرضهايي صورت خواهند گرفت كه تدريجا" اصلاح مي شوند. جنسيت دانسته ها و شيوه انتخاب آنها در ارتباط مستقيمي است با نوع نگرش به تاريخ معماري اگر چه بيش از اين گفتيم كه تاريخ معماري نمي تواند به بيان بخشي از حقيقت اكتفا كند، ليكن از طرف ديگر نيز بايد پذيرفت كه به تعدادي زواياي ديد حقيقت هاي متفاوت يا جنبه هاي مختلف يك حقيقت كلي وجود دارند. براي مثال دانسته هايي كه به ما اجازه مي دهند معماري معاصر را از ديدگاه نشانه شناسانه بررسي كنيم با دانسته هايي كه در مطالعه اي اجتماعي - اقتصادي عملي صرفا" از معماري مفيد واقع مي شوند بسيار متفاوت هستند.


2-2-2
-تنظيم دانسته ها كه ممكن است عملي صرفا" مكانيكي به نظر آيد در حقيقت كار فكري دشواري است كه نياز به بررسي انتقادي دارد. گذشته از نياز به تعيين متدولوژي دسته بندي فاكت ها در رابطه با روش تحقيقي اتخاذ شده، نحوه كنار هم قرار دادن دانسته ها مي تواند به دريافت قانونمندي هاي ناآشكار در سير تحولي معماري كمك كند تنظيم دانسته ها عموما" به مهارتهاي فني متعددي نياز دارد. در اين مرحله مورخ ناگزير است بارها به مرحله قبل بازگشته مداركي را تكميل كند. در اين مرحله نكته حساس ديگر توجه به همگن بودن فاكت هاي جمع آوري شده جهت تسهيل عمليات ارزيابي و مقايسه در مراحل بعدي است.


-3-2-2
ارزيابي دانسته ها در حقيقت به معني سعي در كشف مكانيزم پيچيده اي است كه پديده ها را به يكديگر مربوط مي سازد. از نظر علمي كليه پديده هاي متعلق به يك حوزه فرهنگي به يكديگر مرتبط هستند، ليكن در مطالعات تاريخي و انتقادي آن دسته از پديده ها ارزش مي يابند كه تأثيري محسوس و قابل توصيف بر گروه مشخص و قابل توجهي از پديده هاي ديگر به جاي بگذارند. براي مثال نوشته هاي فرانك لويد رايت (Frank Lioyed wright) اگر چه اسناد مهم تاريخي به شمار مي آيند در يك تاريخ نگاري انتقادي معماري معاصر فضاي معمي را به خود اختصاص نمي دهند. در ارزيابي آثار بايد از پيدايش هر نوع ديد نوستالژيك به معماري و غلو در ارزش هاي مثبت آثار قديمي از يك طرف و عدم توجه به ارزشهاي آثاري كه تنها در گذشته و در متن تاريخي خود داراي اصالت و ارزش هستند اجتناب نمود. ارزيابي آثار متعلق به گذشته از جهات فوق بسيار دشوار است. از طرف ديگر ارزيابي متعلق به زمان نزديك نيز با مخاطراتي همراه است جدايي از وقايع كه لازمه هر نوع نگرش انتقادي است، همواره در مورد تاريخ نگاري زمان نزديك امكان پذير نيست. در هر حال بايد به اين نكته توجه داشت كه اگر چه فاكت هاي تاريخي بسيار اهميت دارند ليكن فاكت ها پيش از اين كه مورد ارزيابي قرار گيرند فاقد ارزش هستند. اجرايي كه به بازسازي حقيقت كمك مي كنند درون فاكت ها مخفي هستند و تنها پس از يك ارزيابي دقيق و عميق است كه پديده ها ارزش هاي دروني خود را آشكار مي سازند. از طرفي بايد اذعان داشت كه تاريخ نگاران مختلف ممكن است بر وقايع مشابه تاريخي ارزش هاي متفاوتي را قايل شوند. از اين نظر است كه در كار تاريخ نگاري هرگز نمي توان به صورت مطلق قضاوت نمود. در حوزه تاريخ نگاري معماري معاصر خصوصا" نظريات و روشهاي كار همواره تغيير يافته اند. براي مثال تا قبل از سالهاي 80 معماري «رژيم» دوره فاشيست ايتاليا از تاريخ نگاري حذف شده بود. در اوايل اين دهه تحت فشار فرهنگي جنبش پست مدرنيسم و بازنگري تاريخ معماري به عنوان گنجينه الگوها و ايده هاي قابل استفاده در طراحي، به معماري فاشيست نيز كه خود از نمونه هاي معدود تاريخ گرايي در دوره مدرن بود توجهي خاص معطوف شد. البته بايد اين نكته را تذكر داد كه تحول گرايش هاي تاريخ نگاري معماري تنها به ذايقه حاكم در يك دوره مربوط نيست، بلكه مسيله اصلي اين است كه مسايل جديدي در جامعه بروز مي كنند كه سيوالهاي متفاوتي را برمي انگيزد. سيوالهاي جديد خود منشاء حركت هاي جديدي مي شوند. براي مثال لزوم توجه به مراكز تاريخي و در نظر گيري مسيله از قلم افتاده معماري شهر در پروسه رشد، در سالهاي 60 باعث شد برخي از طراحان قديمي و فراموش شده مانند Iidefonso Creda (اسپانيايي قرن نوزدهم) مجددا" مطرح شوند.


2-2-4-يكي از بحث انگيزترين مسايل تاريخ نگاري تعبير پديده هاست. تعبير وقايع فرهنگي مربوط به معماري به پيچيدگي تعبير خود آثار نيست. تعبير آثار در ميان روشهاي شناخته شده و متداول به سه شيوث كلي قابل تقسيم است.

الف - روش تاريخي:

در اين روش هر اثر معماري درون متن تاريخي متعلق به آن بررسي مي شود، در اين روش مجموعه عوامل اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي تأثير گذارنده بر اثر مورد توجه قرار مي گيرند. در اين ديدگاه اثر معماري زاييده مجموعه شرايطي خارجي آن است. حضور پديده هاي معماري تنها از طريق مطالعه سير تحولات تاريخي امكان پذير است. اين روش عموما" همه چيز را توضيح مي دهد به جز آن كه چرا اثر هنري است جنبه فردي و خلاقه اثر معماري نمي تواند به خوبي از اين روش مورد مطالعه قرار گيرد.

ب - روش زيبايي شناختي:

در اين روش مشتركات ساختمانها به صورت سبك ها دسته بندي شده و پس از آن كليه اقدامات انفرادي هر طراح در قالب سبك مربوطه مورد مطالعه قرار مي گيرند. ارزش هاي فرمال و زيبايي شناختي مهمترين وزنه را در اين نوع تاريخ نگاري دارند.

ج - روش اثرشناختي:

روشي است كه در آن به اثر معماري و رابطه آن با شخص هنرمند به عنوان خالق اثر توجه مي شود. در اين روش عموما" سيوالهاي اصلي اينها هستند:

_ كي اثر را به وجود آورده است. _ چه موقع اثر ايجاد شده است. _ رابطه بين اثر و به وجود آورنده آن چه بوده است.

طبيعتا" در اين روش به مجموعه آثار هنرمند و ارزش اثر مورد نظر در سلسله كارهاي طراح توجه مي شود. شناسايي روش كار چگونگي دستيابي به اهداف طراحي در اين گرايش مورد نظر هستند

.
2-2-5- جايگذاري دانسته ها درون متن بخش خلاقه عمل تاريخ نگاري است. معماري و تاريخ نگاري معماري از يك جنس نيستند و از همين جهت تاريخ نگاري معماري موقعيت دشوارتري را نسبت به تاريخ نگاري ادبيات دارد. خصوصا" توصيف آثار معماري در متن بسيار دشوار است. اگر متن وظيفه توصيف اثر معماري را به عهده دارد ضروري است كه ارتباطي ساختاري بين متن و اثر معماري وجود داشته باشد معماري پديده اي سه بعدي و فضايي متن تنها از طريق سمبول هاي قراردادي مي تواند فضا را توصيف كند. تفاوت ساختاري بين بيان نوشتاري و بيان حجمي مشكل اصلي تأليف متن تاريخي است.

تاريخ نگاري و نقد معماري به ترتيب از تاريخ و فلسفه مشتق گرديده اند و به همين جهت است كه محتواي اصولا" نوشتاري خود را حفظ كرده اند استفاده از ترسيمات و ديگر وسايل انتقال اطلاعات هنوز در اين دو رشته زياد متداول نيست.

  
نویسنده : محسن کمالی ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱٧ بهمن ۱۳۸٦


مباني نظري تاريخ نگاري انتقادي معماري معاصر ايران (بخش اول)

نویسنده:کامران افشار نادری(محقق –استاد دانشگاه معماری)

مقدمه

پيدايش معماري معاصر ايران اگر چه به گونه اي كاملا" مشخص نخست به تحولات معماري در كشورهاي اروپاي غربي و سپس به تحولات معماري در آمريكا و حتي در اواخر به تجربيات كشورهاي جهان سوم و آسيايي در اين زمينه مربوط است ولي در جوهر خود پديده اي است كاملا" مستقل كه نه تنها به جهت گاهشماري و فاكت هاي تاريخي بلكه حتي از نظر ماهيت كلي و روش برخورد نيز متفاوت و منحصر به فرد است. تصور هم ارزش بودن پديده هاي ساختماني و وقايع فرهنگي مربوط به حوزه معماري معاصر ايران با ديگر معماري هاي جهان احتمالا" منتج با معماري دوران بيش از معاصر، تداعي كننده خود آگاهي تاريخي و فرهنگي از ديسيپلين معماري است، در ايران به صورتي تقريبا" ناآگاهانه و شايد تا حد زيادي حسي و سليقه اي شيوع يافت. عدم خودآگاهي فرهنگي و تاريخي ديسيپلين معماري در ايران به علاوه ماهيت اصولا" ضدتاريخي معماري مدرن كه مرجع الهام مستقيم طراحان ايراني در بخش عمده اي از تاريخ معماري معاصر بوده است، با توجه به ضعف هاي دروني نهادهاي دولتي مسيول كنترل و هدايت فعاليت ساختمان سازي و تأثير مهم ولي غارتگرانه اهرمهاي اقتصادي خرد و كلان بر اين فعاليت موجب شدند كه معماري معاصر ايران در مفهوم عام و دستچين نشده خود تبديل به مجموعه اي پيچيده از پديده هايي گردد كه يافتن هر گونه تداوم منطقي، زماني، مكاني، سبك شناسي يا نظري در آن بسيار دشوار است. شاخص هاي متداول در دسته بندي و سنجش آثار معماري، حتي روشهاي فني انجام اين گونه مطالعات در ايران به هيچ وجه جوابگو اين پيچيدگي نيستند. بيش از پرداختن به پاسخگويي هر گونه سيوال در اين مورد نخست ضروري است صورت مسيله مورد تعمق و تجزيه و تحليل قرار گيرد. در اين مقاله سعي شده است ويژگيهاي تحقيق در زمينه تاريخ معماري معاصر ايران، مشكلات عمده آن و همچنين مسايل كلي مربوط به تاريخنگاري معماري به طور كلي و معماري معاصر تا آنجا كه به بحث اصلي مي توانند مربوط شوند مطرح شوند. طبيعي است كه چنين بحثي به دليل تازگي و فقدان منابع و مراجع مطالعاتي كافي نمي تواند بدون نقص باشد تاكنون هيچ تحقيق سيستماتيك و دقيقي در اين مورد انتشار نيافته و بنابراين انتظار مي رود گره هاي نظري و فني متعددي در مسير مطالعات تاريخي معماري معاصر ايران به وجود آيند. هدف اين تحقيق در حقيقت زمينه سازي براي انجام مطالعاتي مفصل تر و عميق تر در مورد معماري معاصر ايران است.

 

1- مشكلات تاريخ نگاري معماري معاصر ايران

1-1-محدوديت هاي موضوعي

براي سنجش و قضاوت آثار معمار در ديسيپلين هاي تاريخ نگاري و نقد، كه در مورد معماري معاصر خصوصا" از يكديگر غيرقابل تفكيك هستند، عوامل و ابزاري كم و بيش مشخص وجود دارند. يكي از مشكلات عمده در ايران فقدان يا نقصان عوامل و ابزار فوق است. در كليه روشهاي تاريخ نگاري معماري دانسته هاي اجتماعي فرهنگي نقش كم و بيش مهمي را ايفا مي كنند. اين دانسته ها نه تنها ضرورت پيدايش پديده هاي معماري بلكه شكل فيزيكي آنها را نيز در ديدگاهي كلي مي توانند توضيح دهند. توسعه معماري معاصر در ايران، به صورت بازتاب تحولات معمارانه اي كه خود منبعث از واقعيت هاي اجتماعي و فرهنگي متفاوتي بودند، باعث گرديد پيوستگي محكم و منطقي بين معماري و وقايع اجتماعي و فرهنگي به وجود نيايد. ضعف سيستم ارتباطي پديده هاي فوق از طرف ديگر متأثر از فقر اتفاقات معماري و فرهنگي و دامنه محدود تأثيرگذاري آنها بر يكديگر و بر زندگي اجتماعي است. به طور خلاصه معيار بسيار مهم تحولات فرهنگي و اجتماعي نمي تواند نقش مهم و مستقيمي در تاريخ نگاري معماري معاصر ايران داشته باشد.

مسيله مهم ديگر كه از فقدان مشخص و عنوان شدث كمبود منابع مطالعاتي و مراجع كتاب شناسي معتبر و دقيق در اين زمينه مسيله سازتر است، كمبود هر نوع تيوري معماري يا متدولوژي تدوين شده اصيل طراحي است. گذشته از دشوار بودن شناسايي آثار اصيل و بديع و متمايز ساختن آنها از ابداعات شگردگرايانه، وجود اين مسيله خود موجب مي گردد كه امكان سنجش آثار، در مقايسه بين اهداف اوليه طراح و نتايج حاصله، از مورخ سلب گردد. در چنين شرايطي بحث معماري به ناچار خلاصه مي شود به دسته بنديهاي سبك شناسانه در بينشي زيبايي شناختن، طبيعتا" در چنين روشي نيز ضعف ارزشهاي سبك شناسانه موجود در معماري مدرن، كه طبيعتا" به گونه اي محسوس تر بر معماري ايران سايه مي اندازد و عدم وجود سير منسجم تحول تيپولوژيك در آثار برجسته ايراني كه مي توانست مكمل هر گونه مطالعه سبك شناسي باشد، خود يكي از موانع و مشكلات كار است.
يكي از ويژگيهاي معماري معاصر ايران رخنه تدريجي معماري مدرن عموما" به تغييرات تدريجي توجه نمي كند. هدف تاريخ معماري شناسايي مسير تحولي يك معماري از طريق شناسايي نقاط عطف و آثار برجسته و منحصر به فرد است. نقاط عطف خود مراجعي هستند كه معماري را در سطح كلي و وسيع متحول مي سازند. مشخصه هاي هر مقطع از تحول در تعدادي اثر شاخص و اصيل قابل مطالعه است. در مورد معماري معاصر ايران، به دليل تأثيرپذيري مستقيم از معماري غربي، اين آثار شاخص و مرجع خارج از مرزها قرار دارند و آنچه در اين جا باقي مانده است لاجرم نوعي معماري صغير است كه دريافت سير تحولي آن تنها از طريق مطالعه نمونه هاي متعدد و غيربرجسته امكان پذير است.
چنان كه گفتيم تاريخ نگاري معماري به آثار برجسته، نقاط عطف و اصولا" آثاري كه نقطه آغاز تحولي در معماري باشند توجه مي كند براي مثال خانه سازي مسكوني عادي كه به صورتي بسيار تدريجي و بدون مفصل بنديهاي تاريخي مشخص متحول ميشود موضوع مطالعات گونه شناسي است. در شناسايي اين آثار نكته مهم تفكيك حركت هاي اصيل از ابداعات سليقه اي و فرماليسم هاي نوگرايانه است. از طرف ديگر محيط زندگي انسان مملو از پديده هاي ساختماني است كه حتي معماري محسوب نميشوند بنابراين لازم است كه در مرحله اول آنچه كه معماري نيست از آثار معماري متمايز گردد و در مرحله بعد آثار متمايز برجسته شناسايي شوند. البته بايد اذعان داشت كه شناسايي آثار معمارانه به اندازه تعريف ديسيپلين معماري موضوعي مبهم و غيرمشخص است. بنابراين پيش از آغاز هر گونه مطالعه تاريخي، ضروري است تعاريف پايه اي و ديدگاه مورخ مورد تحقيق قرار گيرند.
در هر حال اگر معماري معاصر به مفهوم جهاني آن مورد نظر باشد تاريخ نگاري معماري معاصر ايراني به دليل انگشت شمار بودن آثار برجسته و قابل مقايسه با آثار شناخته شده جهان امري غيرممكن به نظر مي رسد. ليكن اگر معماري معاصر ايراني در سطحي واقع گرايانه تر بررسي شود مي توان با ابزار مطالعات صرفا" كالبدي به مطالعه و بررسي آن پرداخت. آثار نه به دليل ارزشهاي بديع آنها بلكه به خاطر نقش آنها در سير تحولي اين معماري صغير و منعكس نمودن مشخصه هاي سبك شناسي و زيبايي شناختي در هر مقطع تاريخي مورد توجه هستند. بنابراين طبيعي است كه بيشتر آثار به دليل وجود ارزشهاي منحصر به فرد و خلاقيت متعالي هنري مورد بررسي قرار نخواهد گرفت. تنها مطالعه اي تاريخي مي تواند ارزش و اهميت هر اثر را در رابطه با متن تاريخي آن ارزيابي كند.

 

-2-1محدوديت هاي زبان شناختي

مشكلات زبان شناسي بخش ديگري از معضلات را تشكيل مي دهند اصولا" بين زبان محاوره اي و زبان تخصصي تفاوتهاي مشخصي وجود دارند. تا آنجا كه اين تفاوت به وجود واژگان فني در زبان تخصصي مربوط مي شود مشكل فوق محسوس نيست. زبان تخصصي اغلب از واژه هاي مربوط به زبان متداول محاوره اي و نوشتاري استفاده هاي متفاوت مي كند. براي مثال در ادبيات معماري بارها به فرم پويا (ديناميك) در مقابل فرم ايستا اشاره مي شود. از نظر زبان محاوره اي كليه فرم هاي معماري بدون حركت هستند و مفهوم پويا در فرم معمارانه لاجرم تجريدي است از معني متداول كلمه به دليل فرهنگي نشدن معماري و ايده معمارانه در واقعيت امروزي ايران و سنجش معماري و ارزش گذاري بر آثار تنها از طريق جنبه ساختماني و چه بسا اقتصادي آن هيچ گونه ارتباط منسجم بين اين دو زبان به وجود نيامده است. در هر حال معماري اگر چه داراي جنبه هاي علمي نيز هست ليكن زبان آن ماهيتا" عيني و مربوط به زندگي روزمره است. براي مثال بارها از فرم هندسي و غيرهندسي در تقابل با يكديگر صحبت شده است. در حالي كه هر دو اين مفاهيم از نظر علمي نادرست هستند. هر فرم ترسيم شده در هر صورت هندسي است و هر شييي ساخته شده اگر چه بر اساس طرحي مشخص و منظم از نظر هندسي ساخته شود در واقعيت بسيار پيچيده و نامنظم است امروزه به نظر مي آيد كه زبان تخصصي معماري در فاصله اي بين زبان محاوره اي و علمي سرگردان است و اگر چه از هر دو اينها تغذيه مي كند هنوز هويت مستقل خود را نيافته است.

مسيله ديگر فقدان واژگان و خصوصا" كمبود بسيار محسوس صفتها در زبان تخصصي معماري است. در زبان فارسي بسياري از حالتها و خصيصه هاي معماري را نمي توان توصيف نمود. به دليل فقدان كار فرهنگستاني در اين زمينه فقدان زيادي وجود دارد. نگران كننده تر از مسيله توصيف معماري مسيله تفكر معماري است. تفكر در مراحل عالي و تجريدي خود از زبان شناسي قابل تفكيك نيست. ضعف زبان نه تنها به ساده شدن گفتار و نوشتار بلكه به ساده شدن انديشه و بنابراين ناتواني انسان در درك ظرافتها و پيچيدگي هاي مفاهيم مي انجامد. در هر حال حتي از نظر نگارش متن ضعف فوق مولد مسيله اي درخور توجه است. ضرورت توصيف موضوعات به صورت گسترده به دليل فقدان واژگان يا صفت هاي مناسب تا حد آزاردهنده اي از اهميت و فشردگي مطلب مي كاهد. در چنين شرايطي ديالكتيك «منظور» و «معني» در متن نوشتاري نمي تواند از وجود تأكيدها و چفت و بست هاي مناسبي در جهت انتقال مفاهيم بهره مند شود.

 

-3 - 1  محدوديت هاي زماني

يكي از مسايل مهم در پرداختن به معماري معاصر مسيله محدوديت هاي زماني موضوع مورد نظر است آنچه مسلم است «معاصر» در معماري مي تواند با «معاصر» در ديگر مقولات تاريخي همزمان نباشد. مسيله تعيين مبداء بيش از اين كه به مسيله انتخاب سليقه اي يا قراردادي مربوط باشد مسيله اي است روش شناختي. تاريخ نگاري و نقد معماري مي تواند داراي گرايشهاي متفاوتي باشد. در هر گرايش پاره اي از پديده هاي تاريخي به صورت محوري مورد مطالعه قرار مي گيرند. براي مثال تاريخ نگاري كلاسيك معماري ايراني كه بر اساس سلسله هاي حكومتي صورت مي گيرد طبيعي است كه مي تواند براي مثال آغاز سلطنت ناصرالدين شاه قاجار مثال آغاز براي سلطنت ناصرالدين شاه قاجار را آغازي براي معماري معاصر در نظربگيرد. گرايشهاي اجتماعي و سياسي مانند تاريخ نگاري ليوناردو بنه ولو(Leonardo Benevolo) ممكن است آغاز مشروطيت و تحولات اجتماعي سياسي آن دوره را مبداء مطالعات خود قرار دهند. كساني كه با ديدگاه اثرشناختي به معماري توجه كرده و معماري مدرن را آغاز دوره معاصر مي دانند سال 1314 و ساختمان مدرسه عالي دخران كار وارطان هاوانسيان را مي توانند مبداء قرار دهند. اگر خواسته باشيم از ديدگاه تيوريك و فلسفي به معماري نگاه كنيم (آثار M. Tafuri براي مثال) ناچار هستيم امثال نادر اردلان و كامران ديبا را اولين معماران دوره معاصر محسوب كنيم.

در هر صورت منظور از اين تحقيق عنوان نمودن مسايل و محدوديت هاي تاريخ نگاري معماري معاصر در ايران از يك طرف و بحث در مورد مسايل كلي مربوط به اين ديسيپلين از طرف ديگر است. هر متدولوژي تحقيق ناگزير است با ويژگيها ودشواريهاي چنين مطالعاتي در ايران برخورد كرده راه حل اصيل و مناسبي را ارايه دهد. بنابراين تاريخ نگاري نيز مانند طراحي معماري به ايده خلاقانه، تيوري و بازنگري مداوم مباني خود نياز دارد. در ادامه مقاله، مباني نظري تاريخ نگاري معماري معاصر، با توجه به مسايل كلي آن در جهان و خصوصا" با تأكيد بر مسايل و محدوديت هاي چنين بحثي در واقعيت ايران، مورد بررسي قرار مي گيرند.

  
نویسنده : محسن کمالی ; ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱٤ بهمن ۱۳۸٦


رویکردی به هويت معماري معاصرايران

 

 

نویسنده:اسماعيل هاديان مقدم

باوجود همه پيچيدگيهاي مفهوم هويت وتلقي هاي متفاوت صاحبنظران از آن، بركسي پوشيده نيست درمعماري معاصرايران، اين واژه دچاربحران گشته وبصورت مفهومي انتزاعي درآمده است. رنگ باختن مفهوم هويت،مختص حوزه معماري نميباشد،همچنانكه اين ضعف درحوزه هاي مختلف فرهنگي ، اجتماعي،ملي وغيره مشهودميباشد.

آوازه ايران درمعماري جهان آن چنان طنين افكنده كه تاريخ معماري جهان خودراوامدار آن مي داند.ازبناي زيگورات چغازنبيل كه درحدود 1250 سال قبل ازميلادمسيح بناشده، تااكنون بيش ازسه هزارسال مي گذرد. آنچنانكه دركتابها آمده ،به عنوان تمدني بزرگ وباشكوه ازپيشتازان علم وفرهنگ وهنربوده ايم.دانشمندان بزرگي چون ابوعلي سينا،ابوريحان بيروني و ... دراين سرزمين زيسته اندوحاصل رنج خودرابه جهانيان عرضه داشته اند. معماران گمنام ايران چنان روحي دركالبدمعماري ايران دميده اندكه گويي پاسارگادونقش جهان بانفس آنهازنده است. گويي آنها روح ابدي خودرادرمعماري به يادگارگذاشته اند.


امااينك ماكجائيم‌؟

 چقدربه تاريخ وهويت خودوفاداربوده ايم؟ آيامسير آنهاراادامه داده وتلاشهايشان رابه ثمرنشانده ايم يا آنچنان ازقله شكوه فروافتاده ايم كه توان نگاه كردن بربلنداي تاريخ خودرانداريم؟ شايددرميانه راه،بلاتكليف وسرگردان ازحركت بازايستاده ايم تادستي از آسمان راه رابرمابنمايد.
نام معماري معاصرايران برگ كدامين كتاب رابه نام خود آذين بسته است؟ مفاهيم سنتي خودراچقدربه جهانيان عرضه كرده ايم تادرعرصه جهاني گمنام نمانيم؟ غيراينست كه به تاريخ خودوامداريم؟براستي مشكل كجاست؟ چرادرعرصه اي كه پيشتازبوديم، اكنون ته قافله ايستاده ونظاره گرشده ايم تاديگران راه رابه مانشان دهند؟ آيامدرن زيستن، به معناي فراموشي خود،عاري شدن ازماهيت وجودي ودنباله روي ازديگران است؟

هيچكس منكرتاثير معماري وشهرسازي بررفتارشهروندان يك جامعه نيست. سيماي شهري ومعماري ما آنچنان ازمفاهيم والاي خودتهي شده كه آثارش برروح وروان جامعه مشهود است.ساختمانهابافرمها،رنگهاومصالح ناهمگون،آنچنان ناموزون دركنارهم قرارگرفته اندكه انسان رابه فكروادارمي سازد: « شايدعمدي دركارباشد».

 

كجابوديم؟

بحث درموردمعماري معاصرايران، اغلب باموضوع نسبت باتاريخ وسيرتكاملي آن همراه شده است.اكثرصاحبنظران هويت رامفهومي متغيروشناورمي دانندكه درگذرزمان ودربازخوردباعوامل مختلف فرهنگي، اجتماعي، سياسي و... شكل مي گيرد. بررسي سيرتكاملي اين مفهوم درمعماري ايران، به عنوان يكي ازكليدهاي اصلي راه گشاي امروز مامي باشد.

قبل ازوروداسلام به ايران،معماري ايران تحت تاثيرشرايط مختلف سياسي، فرهنگي، مذهبي داراي مولفه هاومفاهيم عميق ومنحصربفردي بودكه ماندگاري آن حكايت ازپايداري اين الگوهادرگذرزمان بوده است. باوروداسلام اين مفاهيم به صورتي كاملا هوشمندانه وقاعده مندتوسط معماران وانديشمندان بااصول متعالي دين اسلام پيوندخورد. اين تلفيق سبب تعالي اصول، مباني وشكل گيري نوعي معماري هوشمندانه گرديدكه افزون برتكامل هويت معماري ايران، چهره اي ماندگار به آن داد.

بررسي وتحليل عناصروالگوهاي تاريخي معماري ايران، نشان ميدهدكه اين مفاهيم اگرچه هريك دردوره معيني ازتاريخ اين سرزمين خلق شده اند، لكن باحضورممتددردوره هاي بعدي، تكامل وپالايش يافته وداراي هويتي مستقل اززمان گشته ومفهوم عامي راازيك الگوي معماري ارائه مي دهند كه شان تجريدي يافته وداراي تصويرذهني وبارعاطفي است. شايدبه همين دليل است كه درزمان حضوردرچنين فضائي، جايگاه وشان خودرابه مراتب بيشترازآنچه كه هست احساس مي كنيم.

چه شد؟

اكثرصاحبنظران، آغازدوره معماري معاصرايران راسال 1920 مصادف بادوران پهلوي اول مي دانند. بسياري ازرخدادهاي اين دوره دررابطه بادوران حكومت قبل يعني حكومت قاجارقابل توضيح وتبيين است.

درآغازسده نوزدهم ( دوره قاجار ) ايران ازاقتصادجهاني كاملا بركناروجدابود. براثربحران وشكافهاي مختلف سياسي، اقتصادي واجتماعي درپايان سده نوزدهم اوضاع به گونه اي شكل گرفت كه ايران درمسيرادغام شبكه اروپائي تجارت بين الملل قرارگرفت وهمين امرزمينه نفوذ اقتصادي غرب راهموارساخت وبه تبع آن آشفتگيهاي شديداجتماعي پديد آمد. درچنين شرايطي حكومت پهلوي شكل گرفت.

دوره پهلوي آغازارتباط مستمر باغرب وايجادنهادهاي اجتماعي وعلمي وآغاز تمدني به ظاهرصنعتي ومدرن بود. رشدسريع صنعت وواردات وارتباط تنگاتنگ علمي وفرهنگي باغرب، ايجادساختارهاي جديداجتماعي به دليل مهاجرت مردم، زمينه سازشكل گيري عناصرجديدي درمعماري گرديدكه سبب تغييرچهره مراكز شهري گرديد. تغييرشيوه هاي زندگي، ارتباطات انساني، مناسبات شغلي وخلاصه بسياري ازعملكردهاي اجتماعي، نيازهاي جديدي رافراهم كردكه راه حل هاي مناسبي رادرحوزه هاي مختلف ازجمله معماري وشهرسازي مي طلبيد. به ظاهرهمه مشكلات معماري ازاين زمان شكل مي گيرد.


مفهوم هويت

وقتي بحث از هويت پيش مي آيد، ديدگاههاي پيچيده وگاهي متضاددرابعادي گسترده مطرح مي شود. دراين يادداشت سعي شده اجماعي ازديدگاههاي صاحبنظران حول مفهوم هويت درارتباط بامسائل اجتماعي وفرهنگي بخصوص معماري مطرح گردد. اريكسون يكي ازجامعه شناسان معروف اين مفهوم راقائل به دوبخش مي داند. « اول يكي شدن باخود وديگري مشاركت باديگران دربعضي ازاجزاي ذاتي ». اوفرايند هويت رايك سيستم كنترل مي داند كه مجموعه اي ازهنجارهاوناهنجارهارادرفردبوجود مي آورد. استوارت هال معتقداست هويت يك رونددرحال شدن است كه يك شناسنامه وعامل شناخته شدن است. برخي هويت رايك مفهوم ارتباطي مي دانندكه بوسيله تشابه هاوتفاوتهاباديگران مفهوم پيدامي كند.

بسياري ازروشنفكران ايراني، هويت امروزجامعه ايران راداراي سه لايه فرهنگ ديني، ملي وبالاخره فرهنگ وتمدن مدرن مي دانندكه باهم دروجودهرايراني درگيراست كه پيوندمناسب اين سه لايه متناسب باروح مكان وزمان درتكامل هويت امروز جامعه ايران مفيدباشد.

عمده ترين نكته ي مفهوم هويت، عوامل موثربرشكل گيري آن است كه اززبان « اندرسون » بدين صورت تبيين شده است.


1-فضاي حاكم برفردياجامعه كه درواقع نوعي فضاشناسي ومحيط شناسي فردياجامعه تلقي مي شود.

2-چرخش يااستمرارروندها

3-روندهاي هويتي همزمان وحتي همزمان گرائي هاي متفاوت.

چه كرده ايم؟

تكامل وپالايش الگوها وعناصرمعماري ايران دردوره هاي مختلف تاريخ، سبب شده اين عناصرهويتي مستقل اززمان شده وشان تجريدي به خودگيرند. اين مفاهيم والگوها، نبايدبه صورت مستقيم درمعرض خلاقيت فضائي قرارگرفته وبه اثرمعماري تبديل شوند، بلكه بايددريك روندخلاقيت فكري ازيك مرحله تجريدي عبوركرده وبه يك بيان ياايده معمارانه بدل شوند.

درطول دوران معاصر، اندك معماراني اثرآنهاداراي چنين بيان معماري بوده است. عده كثيري يابه تقليد صرف ازگذشته پرداخته يااينكه اين بيان معماري رابه صورت التقاطي باعناصرمدرن درهم آميخته اند. متاسفانه درمعدودمواردي هم كه ارتباط شايسته اي بين معماري سنتي ومدرن برقرار گرديده، معماري بصورت تك بنادرآمده وقابليت هويت بخشي خودراازدست داده است.

براي مثال برج آزادي تهران،عليرغم همه پتانسيل هاي مثبت براي شكل دهي به هويت محيط اطراف خود به صورت بنايي تشريفاتي درآمده وازقابليت تبديل طرح به يك مفصل درساختار فضايي شهرغفلت شده است.گوئي زمان درمجموعه آزادي متوقف شده است. نمادهاي شهري ازمسجدگرفته تابازاروميدان جزوبخشي ازروح شهرمحسوب مي شوندكه علاوه برهويت بخشي محيطهاي شهري، ايجادكننده حس تعلق به مكان ونشانه اي ازوجودعقيده اي مشترك هستند. عدم شكل گيري عناصرلازم براي ارتباط دهي اين نمادهابامعماري امروز، علاوه براحساس جدائي ازگذشته، سبب قطع تداوم روندهويتي معماري ايران گشته است.

عليرغم دغدغه هميشگي معماران ايران درجهت برقراري پيوند بامعماري گذشته وتامين تداوم آن، عمدتااين تلاشهاناموفق بوده كه صرفنظرازضعف مديريت شهري، عدم انسجام لايه هاي فرهنگي عمده معماران مي باشد. يافتن راه حلهايي براي آنچه كه معماري امروزايران راازمحتواومفاهيم عالي تهي كرده ودچاربحران هويت نموده، تنهاراه خروج ازبحران پيش آمده است.

 

عمده ترين مشكلات معماري امروزايران، نكات ذكرشده درذيل است:

 

- انقلاب اسلامي به عنوان حكومتي منحصربفرد، تجربه ايدئولوژيكي جديدي مي باشدكه درتكميل زيرساختهاي فرهنگي، كاستيهاي زيادي به همراه داردكه پي ريزي مباني فرهنگي متناسب باروح مكان وزمان، قابليت انسجام بخشي به همه عرصه هاي فرهنگي رادارد.

-
ضعف نظام مديريت ونظارت درعرصه معماري وشهرسازي

-
عدم تبيين الگوهاي سنتي معماري ايران بصورت فرهنگ نامه اي مدون جهت استفاده درطرحهاي معماري وشهرسازي

-
استفاده نا مناسب ازفرهنگ هاي بومي واقليمي وتكامل آن باروح زمان

-
عدم شكل گيري موسسات غيردولتي منسجم درراستاي مشاركت مردم جهت تصميم گيري درمورد محيط زندگي خود.
-
فرهنگ مصرفي جامعه ايران.

-
عدم توجه به پتانسيل بافت هاي سنتي درجهت پيوندبامعماري امروز.

-
رويكردهاي تاريخ گرايانه بدون توجه صحيح به مولفه هاي معماري مدرن.

-
لزوم توجه به رابطه بين معمار، اثرومخاطب به عنوان سه ركن اساسي معماري كه علاوه برشكل گيري يك معماري مناسب، سبب انسجام هويتي آنهانيزمي شود.


مواردفوق تنهاقسمتي ازحلقه هاي مفقوده معماري معاصر ايران مي باشد. البته روندجهاني شدن نيزبرعوامل ذكرشده بي تاثيرنيست، چنانكه استوارت هال اعتقاددارد، منطق هويت به پايان خودرسيده ودرواقع جنبه هاي بزرگ هويت اجتماعي ازقبيل طبقه اجتماعي، مليت، نژاد، جنسيت و... درمعرض شكست قرارگرفته است.اواعتقادداردفردتك مركزي گذشته تبديل به يك فردچندمركزي گشته كه اين تكثرمنشاضعيف شدن لايه هاي هويتي فردشده است.

 

 

منبع:

http://memaran.ir/

 

  
نویسنده : محسن کمالی ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ٩ بهمن ۱۳۸٦


نوگرایی معماری معاصر ایران از نظر وحید قبادیان

نویسنده:هادی محمدنیا

دكتر  وحيد قباديان در همايش " معماري و شهرسازي كشور" در دانشگاه آزاد اسلامي شهركرد گفت: برج ميدان آزادي تهران ‌بهترين نماد " نوگرايي " معماري معاصر ايران است.سازه برج ميدان آزادي نماد ايران پيش از اسلام و پس از اسلام را به نمايش گذاشته است

استاد دانشگاه شهيد بهشتي تهران افزود: معماري برج آزادي تهران تقليدي نيست و ايرانيت،كالبد اين برج و اسلاميت،تزئين برج آزادي است

وی معتقد است:معماري ورزشگاه آزادي تهران نيز كه توسط شركت  SOMشيكاگو آمريكا ساخته شده از نوع معماري " مدرن متعالي " مي‌باشد

به گفته وي، معماري در ايران به سه نوع سنتي، تلفيقي و مدرن در سه دوره صفويه و قاجار، پهلوي و دوره پس از جمهوري اسلامي ختم مي‌شود

وي تصريح كرد: معماري ايران در حال حاضر فقط داراي شكل است و از نظر مفهومي دچار بحران شده است

قباديان افزود:معماري ايران هم اكنون معماري " باليوودي " است، كه از غرب تقليد مي‌كند . معماري امروزایران ، منبع الهامش در بطن خودش نيست و منبع الهام آن از كشورهاي در حال توسعه و غربي گرفته شده است.

 

 

تاریخچه ای از برج آزادی:

تاریخچه برج آزادی به سال 1345 شمسی بر می گردد . در این سال طرح یک نماد معرف ایران بین معماران ایرانی به مسابقه گذاشته می شود و در نهایت طرح مهندس حسین امانت ، بیست و شش ساله و فارغ التحصیل دانشگاه تهران برنده و برای ساخت انتخاب می شود.
عملیات بنا برج آزادی در یازدهم آبان 1348 شمسی آغاز می شود و پس از بیست و هشت ماه کار ، در 24 دیماه 1350 با نام برج شهیاد به بهره برداری میرسید.
معماری برج آزادی تلفیقی از معماری دوران هخامنشی، ساسانی و اسلامی است. این بنای سه طبقه چهار آسانسور و دو راه پله و 286 پلکان دارد. در محوطه زیرین آزادی چندین سالن نمایش، نگار خانه ، کتابخانه ، موزه و...قرار دارد .

طول این بنا 63 متر ، ارتفاع آن از سطح زمین 45 و ارتفاع از کف موزه 5 متر است .

 

 

مجتمع فرهنگی آزادی:

مجتمع فرهنگی آزادی ، متشکل از چندین بخش ، در سطح زیرین برجی به همین نام قرار دارد . قسمت فرهنگی مجموعه آزادی دارای این بخش ها می باشد : موزه ( گنجینه ) ، کتابخانه ، سالن دیورا ، واحد سمعی و بصری ، سالن نمایشگاه ، سالن اجتماعات و سالن برگزاری کنسرت و کنفرانس ، این مجموعه فرهنگی 5000 متری در برگیرنده برج اصلی ( تلفیقی از معماری ساسانی و اسلامی کار حسین امانت ) است و در شهریور ماه سال 1350 گشایش یافت و در سال 1357 « مجموعه فرهنگی آزادی » نام گرفت . این مجموعه در طبقه تحتانی میدان آزادی قرار دارد .
کتابخانه وسیع و مجهز این مجموعه با سماحت 5/271 متر مربع دارای بیش از 000/50 جلد کتاب می باشد . همچنین کتابخانه محققات و مؤلفان با مساحت 243 متر مربع مکانی است که از طریق 30 دستگاه کامپیوتر به شبکه های اطلاع رسانی داخلی و خارجی متصل شده است

كليه مطالب و مقالات موجود در اين سایت مشمول قوانين كپي رايت مي باشد . هر گونه برداشت مطلب بدون ذكر ماخذ و اخذ مجوز كتبي جرم محسوب مي شود . سایت معماران در قبال مطالب و نظرات ارائه شده توسط كاربران تعهدي ندارد . مسئوليت مطالب طرح شده بر عهده كاربر ارائه دهنده مطلب مي باشد .

منبع:

همایش معماری دانشگاه شهرکرد

 

 

  
نویسنده : محسن کمالی ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ٢۳ دی ۱۳۸٦


پيش درآمدي بر هزاره سوم

پيش درآمدي بر هزاره سوم از زبان دکتر داراب دیبا استاد دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران

 

دکتر داراب دیبا

معمار، طراح و نقاش

دکترای هنر ، معماری و شهرسازی

عضو هیات علمی دانشگاه تهران دانشکده هنرهای زیبا از سال 1348

کارشناس وزارت فرهنگ و آموزش عالی و وزارت مسکن و شهرسازی

برگزارکننده نمایشگاههای انفرادی و جمعی در ایران و خارج از کشور ، در زمینه نقاشی ، عکاسی و معماری

عضو موسس دفتر طراحی و مطالعات معماری

استاد مدعو دانشگاه های ام . آی . تی ( M.I.T ) هاروارد امریکا و دانشکده هنرهای زیبا پاریس ( بوزار )

کارشناس بین المللی مطالعات و ارزیابی هنر و معماری معاصر کشورهای اسلامی

صاحب تالیفات متعدد به زبان فارسی ، انگلیسی و فرانسه از جمله کتاب های ( طبیعت و هنر ) ( مساجد معاصر کشورهای اسلامی ) و ( نگاهی به مهندسی و معماری معاصر ایران )

همچنین از جمله تالیفات دیگر او می توان به کتاب های ا صول طراحی معماری ( وزارت فرهنگ و آموزش عالی 1370-1365 ) مساجد معاصر کشورهای اسلامی ( انتشارات آکادمی لندن 1373)

نگاهی به مهندسی و معماری معاصر ایران ( وزارت مسکن و شهرسازی 1377 ) و خانه های سنتی اصفهان ( دانشکده معماری پاریس بلویل 2000 ) اشاره نمود .

عضو هیات تحریریه مجله علمی دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران و مجله معماری و شهرسازی

عضو رابط هیات تحریریه مجله آرشیتکتور دوژوردوئی (پاریس ) و مجله معمار ( لندن )

 

 

 

گوئي بدون درون گرائي گسترده و فضائي كه در آن پرتوهاي ضعيف تجليات خود را در موضوع توصيف ناپذير جستجو مي كنند ، ابدا هنر واقعي وجود ندارد .

سعي دارم جنبه هاي پنهان بخشها و عناصر مخفي تأثيرها و احساسات را توضيح دهيم . تصوير را در برخورد روشها و تجربه هاي گوناگوني كه بوسيله متدها و يا ادراكات مقرر با يكديگر تماس ايجاد مي كنند مطرح نمائيم . تماسي برقرار مي كنيم از چهره رها مي گردد تا غالباً در تجرد كامل فرو رود.

از تاريخ نقاشي تا تصوير بالقوه ، فضاي متوالي و پي درپي زمان بخودي خود و با توسعه اي غالباً نامحدود سنجيده مي شود كه در آن لحظه ، پيشگان آفرينش پنهاني باقي مي ماند

در حال حاضر و از وراي خورشيد بالقوه ، كامپيوتر به بيشتر از يك وسيله تبديل مي گردد . زيرا بطور جداگانه بسرعت در پيدايش و خلق اثر همكاري مي كند . اين دنياي فن آوري غني كه در آن تصاوير با يك سرعت قابل ملاحظه دنبال يكديگر مي آيند فقط چند لحظه در برابر چشم آگاه قرار مي گيرد ، در حاليكه روي شكل ها و رنگهاي خاصي واقع مي شود كه محل هاي عادي ، تركيب آنها را بوجود مي آورند . يك تكامل مناظري كه با ريتم

تناسب ها و اندازه هاي دائماً متنوع سنجيده مي شود . اين يك تولد است كه بدليل تغيير ژنتيكي خود تنوع و تفاوت تجليات قبل از موقع عيني را كه بايد كشف گردند ، دربر مي گيرد .

پس چرا بايد در اثر عطاءا... اميدوار معمار ، موسيقيدان ، نقاش و عكاس ، هنر قابل درك را جستجو نمود . زيرا همكار بالقوه وي يك حضور همه جانبه را به او القاء مي كند كه از كارهاي حافظه فراتر مي رود .

پيشرفت وسائل و ابزار فني انتشار تصاوير درك ما و روابطي را كه با آنها داريم تغيير داده است .

كثرت وسائل و ابزار فني انتشار تصاوير – درك ما و روابطي را كه با آنها داريم تغيير داده است . كثرت تصاوير فوري مورد استفاده بخشها و سكانس ها را با زماني تنظيم مي كند كه واقعي مي ناميم . مشاهده و مطالعه تصوير يم فوريت سريع را جدا و مشخص مي كند ، و ابداً نمي تواند بعنوان غايت و نهايت في نفسه مشخص شود توصيف گردد .

 در اين دنيائي كه مسلماً يك واقعيت در آن مستقر است ، وسيله و ابزار نهائي كه قادر است انديشه و درك متجانس بيشتر كابردي خيلي كامل تر را آزاد سازد به چه چيز تبديل مي گردد . واقعيت يك منظره كه بدليل ابهام و تجرد موضوعش يك انديشه واقعي را القاء مي كند كه درك يك تجانس خيلي پيچيده را افزايش مي دهد در كجا قرار مي گيرد .

 آيا هنوز مي توان از نهاد ( سمبل ) و از رمز و نشانه ، استفاده سخن گفت زيرا محتوي نقاشي به جوهر و ذات ناپايدار خيلي پيوسته است . آيا باز هم مي توان تفكر خلقت را ترسيم كرد و در داخل كادر قرار داد در عين حال كه برداشت وتصوير مقدس دنيا و حقيقت هايش را منتقل نمود .

 واقعيت ، مشف يا بازي ، يك لذت عيني مبهم پديدار مي شود كه ما را وادار مي كند به تصاوير فراموش شده اوراء ناشناخته نزديك شويم .

فن آوري هاي نوين ارتباطات يك روند نزديكي كاملاً جديد را تغيير داده و مجدداً تركيب كرده اند . بدين ترتيب تجزيه و تحليل تحريكات و مقاومت هائي كه اين سكوها و محوطه هاي عدد بعنوان آفرينش و مشكلات ساده قطعي ارائه مي دهند فقط مي تواند كاهش دهنده فويت هاي پوياي نمايان و آشكار باشد ، تصوير گسترده مي شود و در برابر نگاه قرار مي گيرد و سپس مانند رويائي كه كاملاً مشاهده نشده است مي گريزد . اين فضاي ديگر كه مخفي ، فوق طبيعت و اسرارآميز است آشكار و پنهان مي شود گوئي مي خواهد فاصله موجود بين واقعيت و تجلي آن عكسها و تصاوير بالقوه ياري دهنده را مشخص كند .

در اين فضاي زمان ( رياضي ) درك درون گرا و شايد قراردادي و اختياري و بوسيله تجربيات ناممشخصي كه با مقررات و قوانين شرعي زيبائي كلاسيك و متعارفي بازي مي كند و برون گرا مي گردد . زيبائي به قضا و قدر لحظه تبديل مي گردد زيرا زندگيش در مراحل ناپيوستگي نابود كننده جريان دارد .

منظره ها و دلايل به تضاد يك چارچوب احياي غير رسمي تبديل مي گردند كه در سايه گسترده بالقوه ابزارهاي آزادسازي ضربان مجازي وسيع و توسعه يافته تبديل مي شود

دنياي واقعي طبيعت و روح را پشت اين تجريدات و ابهامات دروني و فرار پنهان شده اند ، باز مي يابد كه نمادين بودن هيچ ادعايي گسترده و وسعت يك لحظه حاضر را منعكس مي كند .

 يك تجلي فوري پديدار مي گردد كه از ارادع خلاقيت هنري فراتر مي رود تا از كوره راههائي كه يك زيباشناسي شناخته شده از نظر تاريخي درمي نوردد ، خارج شود . موجي از تصاوير و جنبه هاي كلي پرتحرك كه بسرعت صدا بهم مي خورند و مي تواند رويا و خيالي بودن يك برداشت نامشخص في البداهه ايجاد كند . نتيجه را آشكار مي نمايد . حقيقت نمائي جنبه غير مقرون به حقيقت را توصيف مي كند . در اين مورد كه واقعيت تصور موهوم و جذابيتي را كه از همدستي خالق با تماشگر دوردست خود برمي خيزد با همديگر مخلوط مي كند .

افق ديگر ، رنگهاي فرار و گريزان ، خطوطي كه بسوي يك بي مكاني تصوري ، درك اختياري تمايل دارند تا در نقطه هاي فرار غير تصور تجلي كنند و يك بعد نوين فضاي نقاشي بالقوه را بسازند . آميزش مبهم تصاوير بوسيله پايه هائي كه جنبه رفتار سرسام آور قرني را آشكار مي كنند كه بگونه اي قاطع تصاوير حجاري هاي زياد و فراوان با شيوه نقاشي را تهيه مي كنند ، پديده اي كه با روي هم قرار دادن بخشهاي مخصوص نمايش هنري گاهي به اوج مي رسد

هنر با شادي با وسايل ارتباط جمعي تازه در اقدامي بازي مي كند كه عكس نقاشي ، چسبانيدن و رنگ چارچوب هاي بدون اقتران با زمانهاي متفاوت برخوردار از هماهنگي رسا را بوجود مي آورند . در عصر معاصر بودن ، بي زمان بودن و فوق واقعي آميزش مرحله هاي موقتي وارد مي شويم كه با اداركات و برداشت هاي تالمي و تفكري معنويت يك هنر در حال توسعه را به مي رسانند بي آنكه بخواهند هرگز خود را تحميل كنند . و در واقع عطاءا.. اميدوار با همه اينها بازي مي كند . فرهنگ ادبي و استعداد هنري وي او را از زندانهاي تصوري آزاد مي كنند كه در آنها مواهب الهي فقط از وراي نرده هاي بسته مناظر خالي خود را نشان مي دهند . ابهام و تجرد آينده، تجربه جاري معنويت حركات تند هماهنگي بالقوه گوئي باز هم عليرغم خود همراهان يك سفر مقدس كه هنوز آغاز نگرديده ، باقي مي مانيم

دکتر داراب دیبااستاد دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران

http://www.topiranian.com/maghala/archives/2007/06/post_69.html

  
نویسنده : محسن کمالی ; ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱٦ دی ۱۳۸٦


بنياد معماري ميرميران با هدف تكامل بخشيدن معماري ايراني تشكيل مي شود

خبرگزاري فارس:

مدير عامل مهندسين مشاور نقش جهان- پارس گفت:بنياد معماري ميرميران با هدف تكامل بخشيدن به معماري ايراني و رساندن جايگاه معماري ايران در معماري معاصر جهان راه اندازي مي شود.

 

به گزارش خبرنگار اقتصادي خبرگزاري فارس،حميد مير ميران در مراسم سالروز گراميداشت هادي ميرميران با بيان اين مطلب در جمع خبرنگاران افزود: بنياد معماري مير ميران كه در حال حاضر در مرحله مقدماتي و اخذ مجوز از وزارت كشور مي‌باشد، قرار است جريان نوين معماري ايران را تداوم و تكامل بخشد تا معماري ايراني بتواند جايگاهي در خور را در معماري معاصر جهان به خود اختصاص دهد

وي اظهار داشت: متاسفانه شهرسازي و فضاهاي شهري ايران دچار بحران و فقدان فضاي زيباسازي شهري هستند بنابراين با كمي توجه به محيط شهري خود و مقايسه آن با ساير كشورها به خصوص كشورهاي پيشرفته متوجه مي شويم كه اين محيط هاي شهري مناسب و در خور شان ايراني هاي داراي تمدن قوي نيست.

وي تاكيد كرد: ايران دچار سردرگمي و حيرت در معماري شهري شده است چرا كه محيط شهري كنوني ما نه دنباله رو تمدن قوي ايراني بوده و نه دنباله رو معماري دنياي امروزي است.
وي در ادامه خاطر نشان كرد: بنياد معماري مير ميران به منظور تحقق ذهنيتها و افكار پدر معماري ايران در تداوم و تكامل جريان فلسفي ، هنري معماري نوين ايران و شناساندن رسالت ديرينه اين معماري در ايران و جهان تاسيس مي‌شود.

ميرميران تاكيد كرد: ايجاد جايگاهي علمي- پژوهشي براي انجام و تشويق مطالعات و پژوهشهاي بنيادي و كاربردي در معماري ايران و جهان، شناسايي و جمع آوري افكار و آثار معماري « زنده ياد مهندس سيد هادي مير ميران» و ديگر معماران صاحب نام ايران و ايجاد انگيزه براي جوانان پژوهشگر و خلاق از اهداف تاسيس بنياد معماري مير ميران است.

وي با بيان اينكه در مراسم سالروز اين معمار برجسته ايران جايزه معماري مير ميران نيز به برگزيدگان دانشگاهي اعطاء خواهد شد، گفت: اين جايزه به تمامي برگزيدگان رتبه نخست رشته معماري كنكور دانشگاه‌هاي كشور تعلق خواهد گرفت

طرحهاي جامع تهران، اصفهان ،شيراز و شهرهاي جديد، احياء مناطق و محورهاي تاريخي اين شهرها، فرهنگستانهاي جمهوري اسلامي ايران ، كتابخانه ملي ايران، موزه ملي آب ايران، مجموعه ورزشي رفسنجان، كانون وكلاي دادگستري مركز، سركنسولگري ايران در فرانكفورت ، سفارت ايران در تايلند و طرحهاي جامع مجلس شوراي اسلامي و منطقه عباس آباد از جمله فعاليتهاي ماندگار مهندس سيد هادي مير ميران پدر معماري ايران بوده كه به يادگار مانده است.

 

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8602020567

 

  
نویسنده : محسن کمالی ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱٦ دی ۱۳۸٦


نگاهی فرهنگی بر معماری معاصر ایران

گفت‌وگو با مجله فرهنگ و معماری

   معماری‌ معاصر ایران‌ را چگونه‌ دوره‌بندی‌ می‌کنیم‌؟

   اگر ابتدای‌ قرن‌ حاضر یعنی‌ 1300 را به‌عنوان‌ شروع‌ و مبنای‌ این‌ دوره‌ قرار دهیم‌ می‌توانیم‌ آن‌ را به‌ این‌ ترتیب‌ تقسیم‌بندی‌ کنیم: دوره نخست از  1300 تا 1320؛ دوره دوم از  1320 تا 1340  و دوره سوم از  1340 تا ابتدای‌ انقلاب‌ . معماری‌ بعد از انقلاب‌ را نیز می توان  به‌ دو دوره‌ تقسیم‌ کرد: از شروع‌ انقلاب‌ تا جنگ‌ ‌، و از بعد از جنگ‌ تا امروز‌. البته  این‌ دوره‌بندی‌  تا اندازه‌ زیادی‌ مبتنی‌ بر تقسیم‌بندی‌ سیاسی‌ و بر این‌ فرض‌ استوار است‌ که‌ معماری‌ در ایران‌ چه‌ در خود و چه‌ در ارتباط‌ با شهرسازی‌ تأثیر پذیری شدیدی از حوزه‌ سیاسی‌ داشته  است‌. بنابراین‌ زمان‌بندی‌ها و دوره‌بندی‌های‌ این معماری‌  هم‌ تا اندازه‌ زیادی‌ با تقسیم‌بندی‌های‌ سیاسی‌ صورت‌ گرفته‌ است‌.

اما پیش از ادامه بحث شاید مفید باش که ابتدا رابطه‌ دو مفهوم‌ معماری‌ و شهرسازی‌ را تعریف‌ کنیم. در همه‌جا این‌ دو مفهوم‌ باید پیوندی‌ کامل‌ و نزدیک‌ با هم‌ داشته‌ باشند. معماری‌ قبل‌ از هر چیز درکی‌ شخصی‌ از معنا و ارادة‌ فردی‌ در خلق فضاست، اما این‌ رابطه‌ فردی‌ از فضا باید بتواند تبدیل‌ به‌ یک‌ رابطه‌ جمعی‌ شود و تعمیم‌ پیدا کند. به‌عبارت‌ دیگر تولید فضا در معماری‌ تولیدی‌ فردی‌ است‌ که‌ باید به‌ تولید اجتماعی‌ و جمعی‌ تبدیل‌ شود. شهرسازی( و نه البته تنها شهرسازی)  یکی از مظاهر این‌ تولید جمعی‌ است‌. در دوره‌های‌ جدید یعنی‌ بعد از صنعتی‌ شدن‌،  معماری‌ را به‌ مثابه‌ پدیده‌ای‌ شخصی‌ با تولید اجتماعی‌ می‌بینیم‌. بنابراین‌ باید قاعده‌ای‌ منطقی‌ بین‌ معماری‌ و شهرسازی‌ برقرار باشد که‌ در شکل‌ آرمانی‌ و ایده‌آل‌اش‌ بتواند خلاقیت‌ فردی‌ و هنری‌ معمار را تبدیل‌ به‌ خلاقیت‌ اجتماعی‌ و جمعی‌ کند. مشکل‌ اساسی‌ معماری‌ این‌ قرن‌ ایران‌ نیز در همین  نکته‌ است‌، یعنی‌ اینکه این‌ رابطه‌ منطقی‌ و عقلانی‌ چندان وجود نداشته‌ است.  ما هر چند  معماری‌ای‌ داشته ایم‌ که‌ در شکل‌ فردی‌ و در بیان‌ خلاقیت‌های‌ هنری‌ گاه بسیار تحسین برانگیز بوده است، اما با این‌ حال‌ نتوانسته‌ از شکل‌ فردی‌ به‌ شکل‌ تولید جمعی‌ فضا تبدیل‌ شود بنابراین آنچه را عموما به مثابه نقاط برجسته  معماری‌ معاصر ایران از 1320 تا 1357  عنوان می کنند عموما دارای همین خصوصیت یا همین کمبود نیز بوده‌اند و موفقیت در آنها بیشتر از جنبه زیباشناحتی محض مطرح شده است تا از جنبه جامعه شناختی و انسان شناختی‌.

 دوره‌ 1300 تا 1357 با نابرابری ها و تفاوت های اجتماعی زیادی در محیط معماری همراه است. از 1300 تا 1320 حکومتی‌ متقدر و مستبد حاکم‌ است‌ که‌ بر شهرسازی‌ و معماری‌ اثر می‌گذارد. بعد از شهریور 1320 یعنی‌ ابتدای‌ پهلوی‌ دوم‌  هنوز حکومتی‌ استبدادی‌ برقرار نیست‌ و نوعی‌ دمکراسی‌ سست‌ که‌ کمابیش‌ تا پس‌ از کودتای‌ 1332 و تا اوایل‌ دهه‌ 40 که‌ محمدرضاشاه‌ با اتکا به‌ درآمدهای‌ نفتی‌ به‌ سمت‌ ایجاد دولتی‌ قدرتمند حرکت‌ می‌کند به‌وجود می‌آید که‌ تأثیر زیادی‌ بر شکل‌گیری‌ انقلاب‌ دارد. به‌ این‌ ترتیب‌ دورة‌1320 تا 1340 تفاوت‌ زیادی‌ با دوره‌ آخر پهلوی‌ دوم‌ (1340 تا 1357) دارد. از 1340 به‌ بعد شاهد هدایت‌ تمرکز یافته‌ای‌ هستیم‌ که‌ ناشی‌ از تمرکز دولت‌ و برپایی‌ استبداد به‌ شکل‌ جدید است‌.

   تأثیر دانشکده‌های‌ معماری‌ بر معماری‌ ایرانی‌ چه‌ بود؟

  اصولاً به‌ وجود آمدن‌ دانشکده‌ و نهاد آموزشی‌ مدرن‌ معماری‌ را در پارادایمی‌ قرار می‌دهد که‌ ویژگی‌ شکل‌ جدید آن‌ توجه‌ به‌ علم‌ است‌. روی‌ کار آمدن‌ دولت‌ ملی‌ یا دولت‌ - ملت‌ در ایران‌ در ابتدای‌ قرن‌ باوجود شکل‌ استبدادی‌اش‌ و شاید به‌ دلیل‌ قدرتی‌ که‌ از این‌ مسیر می‌گیرد، مجموعه‌ای‌ از ساختارهای‌ مدرن‌ را ایجاد می‌کند که‌ نقش‌ تعیین‌کننده‌ای‌ در شکل‌گیری‌ معماری‌ این‌ دوره‌ دارد. یکی‌ از این‌ ساختارها، پارادایم‌ علمی‌ است‌ که‌ براساس‌ آن‌ علم‌ در شکل‌ جدیدش‌، کاملاً از غرب‌ گرفته‌ شده‌ است‌. در این‌ شیوه‌ معماری‌ مثل‌ خیلی‌ از شاخه‌های‌ دیگر علمی‌ در دانشگاه‌ تدریس‌ می‌شود و رشته‌ای‌ تخصصی‌ است‌ که‌ افراد باید در فرآیندی‌ شخصی‌ به‌ آن‌ وارد شوند و پس‌ از طی‌ مبانی‌ تئوریک‌ و نظری‌ براساس‌ روش‌های‌ علمی‌ باید نتایج‌ به‌ آزمایش‌ گذاشته‌ شده‌ را تعمیم‌ دهند. درحالی‌ که‌ در شیوه‌ سنتی‌، معمار بیش‌تر با فضای‌ فیزیکی‌ سر و کار داشت‌ این‌ شیوه‌ آموزش‌ با شیوه‌ سنتی‌ آموزش‌ معماری‌ تفاوت‌ بسیار داشت‌. از این رو تأثیر دانشکده‌های‌ معماری‌ بر معماری‌ ایران کاملا  آشکار است‌. معماران‌ فارغ‌التحصیل‌ دانشگاه‌ از برخی‌ جهات‌ نسبت‌ به‌ معماران‌ دوره‌ قبل‌ خود برتری‌ دارند و از جهاتی‌ نسبت‌ به‌ آن‌ها دارای‌ ضعف‌ هستند. درواقع‌ معمارانی‌ که‌ به‌ این‌ ترتیب‌، تربیت‌ می‌شوند  به‌ لحاظ‌ تجربه‌ در سطح‌ پایین‌تری‌ از معماران‌ سنتی‌ آن‌ زمان‌ قرار دارند به‌ دلیل‌ این‌که‌ معمار سنتی‌ با گذشتن‌ از یک‌ تجربه‌ کاملاً عملی‌ و درازمدت‌ که‌ حاصل‌ کار با استاد معمار بود، به‌ تبع‌ دریافت‌ دقیق‌تر و روشن‌تر و غنی‌تری‌ از شرایط‌ تولید فیزیکی‌ فضا داشت‌. همین‌طور حضور کاملاً متداوم‌ در جامعه‌ سبب‌ می‌شد با مردم‌ و ساختارهای‌ اجتماعی‌ رابطه‌ نزدیکی‌ داشته‌ باشند و بتواند آن‌ را در تولید فضا تأثیر دهد. در حالی‌ که‌ معمار جدیدی‌ که‌ از دانشکده‌ خارج‌ می‌شد تجربه‌ کمی‌ داشت‌ و به‌تدریج‌ باید این کمبود را در خود رفع می کرد و البته این تجربه اندوزی  هم‌ همیشه‌ از آن‌ غنا و عمقی‌ برخوردار نبود که‌ در معماری‌ سنتی‌ شاهد بودیم‌. درنتیجه‌ بسیاری از این‌ افراد تبدیل‌ به‌ معماران‌ متوسط‌ یا سطح‌ پایینی‌ می‌شدند که‌ صرفاً یک‌ شکل‌ و فرم‌ از فضا را تولید و باز تولید می‌کردند و به‌ تولید تجاری‌ فضا رو می‌آوردند و به‌ تبع‌ همه‌ ارزش‌ معماری‌ در مقام‌ خلاقیت‌ هنری‌ و فکری‌ در کارهایشان‌ از بین‌ می‌رفت‌. اما در عین‌ حال‌ این‌ معماران‌ نقاط‌ قوتی‌ هم‌ نسبت‌ به‌ معماران‌ سنتی‌ داشتند نقطة‌ قوت‌ در ایشان‌ دیدگاه‌ نظری‌ آن‌ها بود. بسیاری‌ از این‌ معماران‌ چون‌ درون‌ یک‌ پارادایم‌ علمی‌ مشخص‌ و گسترده‌ تربیت‌ می‌شدند، واجد قدرت‌ مستقلی‌ در دیدگاه‌های‌ نظری‌شان‌ بودند. برخی‌ توانستند با تجزیه‌ و تحلیل‌ معماری‌ و ایجاد شرایط‌ آن‌ تألیفات‌ و پژوهش‌های‌ مهمی‌ انجام‌ دهند. به‌عنوان‌ مثال‌ با استفاده‌ از متدلوژی‌ علمی‌ معماری‌ غربی‌ توانستند روی‌ اشکال‌ اقلیمی‌ ایران‌ و دلایل‌ عمیق‌ شکل‌گیری‌ معماری‌ سنتی‌  مطالعه‌ کنند و اشکال‌ جدیدی‌ در فرم‌ و شکل‌ معماری‌ ایران‌ به‌وجود آورند. حاصل‌ این‌ پژوهش‌ها معماری‌های‌ تلفیقی‌ است‌ که‌ به‌ موقعیت‌ اقلیمی‌ و اجتماعی‌ در ایران‌ توجه‌ کرده‌ و با ترکیب‌ زیباشناسی‌ سنتی‌ و مدرن‌ آثار برجسته‌ای‌ برجای‌ گذاشته‌ است‌.

 فکر می‌کنم‌ که‌ این‌ نقطه‌ قدرتی‌ بود که‌ باید تقویت‌ می‌شد. این‌ قابلیت‌ هنوز در خیلی‌ از دانشکده‌ها باقی‌ است‌. ایجاد دانشکده‌های‌ معماری‌ سبب‌ شد، نسل‌ گسترده‌ای‌ از معماران‌ و شهرسازان‌ به‌وجود آید که‌ پتانسیل‌ بالایی‌ دارند، حتی‌ اگر جامعه‌ به‌ علت‌ برخی‌ شرایط‌ نتوانسته‌ از آن‌ها به‌ خوبی‌ استفاده‌ کند. در مجموع‌ شاید بتوان‌ گفت‌ ایجاد دانشکده‌ها تأثیر بسیار مثبتی‌ بر معماری‌ داشته‌ است‌.

   گرایش‌های‌ مهم‌ معماری‌ در دوره‌ 1320 تا 1357 را در ایران‌ به‌ چند گروه‌ می‌توان‌ طبقه‌بندی‌ کرد؟

اگر خواسته باشیم از همان تقسیم بندی ابتدای گفتگو حرکت کنیم می توانم در وهله اول به  گرایش‌های‌ سالهای 1300-1320 اشاره‌ کنم‌. در این‌ دوره‌ دولت‌ قدرت‌مداری‌ حاکم‌ است‌ و به‌رغم‌ سرمایه‌ محدودی‌ که‌ دارد، آن‌ را به‌ شکل‌ خاصی‌ به‌کار می‌گیرد. این‌ شکل‌ خاص‌ که‌ از الزامات‌ تأسیس‌ یک‌ دولت‌ تمرکز یافته‌ است‌ باعث‌ ساخت‌ و سازها در حوزه‌های‌ مشخصی‌ می‌شود. به‌طور مثال‌ ساخت‌ و سازها در این‌ دوره‌ بیش‌تر در نقاط‌ کلیدی‌ مثل‌ دانشگاه‌، راه‌آهن‌، بنادر و شبکه‌های‌ حمل‌ و نقل‌ انجام‌ می‌شود که‌ هدف‌ از آن‌ ایجاد فضاهای‌ مورد نیاز برای‌ دولت‌ مرکزی‌ است‌. دولت‌ به‌ فضایی‌ نیاز دارد که‌ بتواند در آن‌ مستقر شود. درنتیجه‌ سرمایه‌های‌ محدود را به‌ شکل‌ متمرکزی‌ صرف‌ ساخت‌ مراکز کاملاً مشخصی‌ می‌کند که‌ قدرت‌ را تثبیت‌ کند. این‌ بناها از لحاظ‌ شکل‌ تحت‌تأثیر معماری‌ غالب‌ آن‌ دوره‌ (بین‌ دو جنگ‌ جهانی‌) یعنی‌ معماری‌ نئوکلاسیسم‌ است‌. بناهای‌ ساخته‌ شده‌ در این‌ دوره‌ ترکیبی‌ از معماری‌ آلمانی کلاسیک‌ و معماری فاشیستی‌ در همین کشور است‌ (معماری‌ فاشیستی‌ با به‌ قدرت‌ رسیدن‌ فاشیست‌ها در آلمان‌ (1933) شروع‌ شد و تا جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ ادامه‌ یافت‌ که‌ با بخش‌ اعظمی‌ از دوره‌ حکومت‌ رضاشاه‌ هم‌زمان‌ است‌). بعضی‌ از ساخت‌ و سازها  اصولاً توسط‌ معماران‌ و مهندسان‌ آلمانی‌ انجام‌ می شد‌. در این‌ دوره‌ معماری‌ هنوز نه‌ قالب‌ معماری‌ شهری‌ (شهرسازی‌) را دارد و نه‌ چندان‌ به‌ ساخت‌ و سازهای‌ عمومی‌ و مسکونی‌ راه‌ پیدا کرده‌ است‌. بنابراین‌ مفهوم‌ شهرسازی‌ غایب‌ است‌. اگرچه‌ ساخت‌ و سازهایی‌ که‌ دولت‌ بر آن‌ها نظارت‌ دارد کماکان‌ ادامه‌ می‌یابد. در این‌ دوره‌ ساخت‌ و سازهای‌ صنعتی‌ هم‌ بسیار رشد می‌کند.

در دوره دوم یعنی  1320 - 1340 ما با بحران‌ عمومی‌ای‌ روبه‌رو هستیم‌ که‌ ماهیتاً سیاسی‌ است‌. درواقع‌ آن‌ دولت‌ مرکزی‌ که‌ رضاشاه‌ به‌وجود آورده‌ بود بعد از اشغال‌ ایران‌ دچار ضعف‌ می‌شود. اگرچه‌ کل‌ ساختار دولت‌ از بین‌ نمی‌رود اما کاملاً تضعیف‌ می‌شود. این‌ دولت‌ پیش‌ از هر چیز توان‌ خود را برای‌ حفظ‌ خود به‌کار می‌گیرد و کم‌تر به‌ سیاست‌ عمرانی‌ و معماری‌ می‌اندیشد. درواقع‌ بین‌ 1320 تا 1340 نوعی‌ خلا داریم‌ که‌ به‌ تبع‌ با ساخت‌ و سازهای‌ بی‌نظم‌ و سست‌ به‌وسیله‌ خود مردم‌ پر می‌شود. در این‌ دوران‌ تهران‌ و برخی‌ شهرهای‌ بزرگ‌ به‌ صورت‌ قطب‌های‌ جاذب‌ صنعتی‌ شروع‌ به‌ جذب‌ جمعیت‌های‌ غیرشهری‌ می‌کنند. درنتیجه‌ ورود این‌ جمعیت‌های‌ غیرشهری‌ نوعی‌ بی‌نظمی‌ عمومی‌ در شهرها به‌وجود آورد و یک‌ قشر بزرگ‌ کارگری‌ در کنار قشر فقیری‌ که‌ در حال‌ بزرگ‌ شدن‌ است‌ شکل‌ می‌گیرد. طبقه‌ متوسط‌ هم‌ هنوز در نطفه‌ است‌ و نتوانسته‌ امکاناتی‌ به‌وجود آورد که‌ خود را تثبیت‌ کند و تشخص‌ ویژه‌ای‌ به‌ خود بدهد.

سرانجام در دوره سوم 1340 تا 1357،  در عین‌ قدرت‌یابی‌ مجدد دولت‌ شاهد برخی‌ اقدامات‌ محدودی‌ در آزادسازی‌ فضای‌ جامعه‌ هستیم‌، دولت‌ تلاش‌ می‌کند تا ضربة‌ ناشی‌ از کودتا و چرخش‌ مجدد به‌ سوی‌ استبداد حاصل‌ از آن‌ را تا اندازه‌ای‌ تعدیل‌ کند. دولت‌ محمدرضاشاه‌ به‌ سوی‌ یک‌ دولتی‌ استبدادی‌ پیش‌ می‌رود که‌ کاملاً قدرت‌مدار است‌. ورود درآمدهای‌ نفتی‌ این‌ جریان‌ را به‌ شکل‌ فزاینده‌ای‌ تشدید می‌کند. این‌ درآمدها سبب‌ افزایش‌ جذابیت‌ شهرها می‌شود. این‌ جذابیت‌ بیش‌تر از آن‌ ناشی‌ از صنعتی‌ شدن‌ باشد، ناشی‌ از سرریز ثروت‌ کلان‌ به‌ شهرها است‌. به‌ همین‌ دلیل‌ قشر غیرمولد به‌ دنبال‌ مشاغل‌ کاذب‌ به‌ شهرها روی‌ می‌آورند ثروت‌ها آن‌قدر زیاد است‌ که‌ هرکس‌ صرفاً با ورود به‌ شهر، انتظار داشته‌ باشد بخشی‌ از آن‌ را به‌دست‌ آورد. طبقه‌ متوسط‌ نیز بزرگ‌ می‌شود اقشاری‌ رده‌های‌ پایین‌ طبقه‌ متوسط‌ مثل‌ کارمندان‌ رده‌ پایین‌ و فرهنگیان‌ به‌سرعت‌ شروع‌ به‌ رشد می‌کنند و میزان‌ توقعات‌ آن‌ها افزایش‌ می‌یابد و چون‌ برآورده‌ نمی‌شود؛ یکی‌ از دلایل‌ انقلاب‌ 1357 را فراهم‌ می‌آورد. رشد سریع‌ طبقه‌ متوسط‌ و رشد انتظارات‌ مادی‌ و سیاسی‌ تبلور فضایی‌ دارد که‌ در ساخت‌ و سازهای‌ شهری‌ مشهود است‌. بی‌نظمی‌ شکل‌ شهرها نمونة‌ آن‌ است‌. به‌ دلیل‌ برخورداری‌ این‌ طبقه‌ از امکانات‌ مالی‌ و تمایل‌ آن‌ به‌ دگرگونی‌ شیوه‌ و فضای‌ زندگی‌ خود موجب‌ رواج‌ نوعی‌ ساخت‌ و ساز شمی شود. سلایق‌ گوناگون‌ و فرهنگ‌های‌ قومی‌ متفاوت‌ در جاهای‌ مختلف‌ شهر تبلور فضایی‌ می‌یابد و این‌ سنت‌ که‌ هرکس‌ خانه‌ خود را به‌ شکلی‌ که‌ می‌خواهد بنا کند، را رواج‌ می‌دهد. نتیجه‌ استفاده‌ بی‌نظم‌ از معماری‌، نوعی‌ معماری‌ بی‌هویت‌ رایج‌ می‌شود که‌ اگرچه‌ اجزای‌ بی‌هویت‌ نیست‌ ولی‌ در مجموع‌ هیچ‌گونه‌ نظامی‌ ندارد. انواع‌ و اقسام‌ ساختمان‌ها از مجتمع‌های‌ مسکونی‌ گرفته‌ تا خانه‌های‌ ویلایی‌ را می‌بینیم‌ که‌ هرکدام‌ از یک‌ نوع‌ معماری‌ تبیعیت‌ می‌کند و به‌ مقطعی‌ از تاریخ‌ معماری‌ دنیا تعلق‌ دارد. شهرها ما به‌ پهنه‌های‌ کاملاً ناهمگنی‌ از تکه‌های‌ کنار هم‌ چیده‌ شده‌ تبدیل‌ می‌شوند که‌ هر تکه‌ سبک‌ متفاوتی‌ دارد. معماران‌ دخالت‌ زیادی‌ در این‌ قضیه‌ داشته‌اند، خود معماران‌ از اقشار طبقه‌ متوسط‌ هستند که‌ ثروت‌ زیادی‌ هم‌ به‌دست‌ می‌آورند. در عین‌ حال‌ شبه‌ معماران‌ هم‌ وارد بازار کار می‌شوند. از طرفی‌ سرمایه‌ آن‌قدر زیاد است‌ که‌ پاسخ‌گویی‌ به‌ آن‌ از عهده‌ معماران‌ تحصیل‌ کرده‌،‌ خارج‌ است‌. بنابراین‌ قشر بزرگی‌ از کسانی که به‌ اصطلاح‌ “بساز و بفروش‌“ نام می گیرند و گاه ممکن است معمار هم باشند،  رشد می‌کند و وارد بازار کار می‌شود. بسیاری‌ از این‌ها کسانی‌ هستند که‌ وارد این‌ بازار شکوفا شده‌اند تا صرفاً حداکثر سود را در سریع‌ترین‌ زمان‌ از طریق‌ ساخت‌ و سازهای‌ شهری‌ به‌دست‌ آورند و به‌ تبع‌ از هر چیزی‌ که‌ به‌ دستشان‌ بیاید برای تسریع کار خود استفاده می کنند. چیزی‌ که‌ در این‌جا بیش‌تر مورد نظر است‌، سلایق‌ شخصی‌ آدم‌هایی‌ است‌ که‌ می‌خواهند در این‌ ساختمان‌ها زندگی‌ کنند. در کنار این‌ ساخت‌ و سازهای‌ آنارشیستی‌ و دولت‌ و قدرت‌ مرکزی‌ هم‌ با تزریق‌ سرمایه‌های‌ بزرگ‌ تبدیل‌ به‌ یکی‌ از مشتری‌های‌ این‌ ساخت‌ و سازها می شود و خود بی‌نظمی‌ بیش‌تری‌ ایجاد می کند. اگرچه‌ دولت‌ گاه‌ با کمک‌ گروهی‌ از معماران‌ برجسته‌ باعث‌ می‌شود، الگوها و ساخت‌های‌ انفرادی‌ به‌وجود آید که‌ می‌توان‌ گفت‌ نمونه‌هایی‌ ارزشمند از معماری‌ هستند. اما هیچ‌یک‌ از این‌ها تعمیم‌ پیدا نمی‌کند و صرفاً در همان‌ شکل‌ انفرادی‌ باقی‌ می‌ماند. بنابراین‌ نقش‌ دولت‌ از این‌ لحاظ‌ بسیار منفی‌ است‌ با این‌ حال‌ نمی‌توانیم‌ انکار کنیم‌ که‌ سال‌های‌ دهه‌ چهل‌ و پنجاه‌ به‌ لحاظ‌ ورود سیستم‌های‌ برنامه‌ریزی‌ واجد نوعی‌ عقلانیت‌ است‌. در همین‌ سال‌هاست‌ که‌ سیستم‌های‌ برنامه‌ریزی‌ شده‌ به‌ شکل‌ علمی‌ به‌ صورت‌ گسترده‌ وارد ایران‌ می‌شود. از جمله‌ اقدامات‌ مثبت‌ این‌ دوره‌ به‌کارگیری‌ الگوهای‌ اقتباس شده از شیوه‌های‌ برنامه‌ریزی‌ شهری‌ کشورهای‌ اروپایی‌ است‌ که‌ با شکل‌گیری‌ پهنه‌ سرزمین‌ بر اساس محور تهران‌ مقابله‌ می‌کند و در پی‌ آن‌، ساختارهای شهری کشور از استوار شدن بر ساختار تک قطبی شهر تهران  خارج‌ شده‌ و به‌صورت‌ چند قطبی‌ در می آید. در نتیجه  کلان‌شهرهایی‌ مثل‌ مشهد، اهواز، شیراز، اصفهان‌ و تبریز در اطراف‌ خود هم‌ قطب‌های‌ جاذب‌ سرمایه‌ و جمعیت‌ به‌وجود می آورند. امروزه‌ به همین دلیل امروز خوشبختانه به‌ جای‌ یک‌ ابرشهر بزرگ‌ به‌ نام‌ تهران‌، چندین‌ کلان‌ شهر داریم‌ که‌ تا حدی‌ جمعیت‌ را تقسیم‌ می‌کنند و این‌ تا اندازه‌ زیادی‌ مدیون‌ کارشناسان‌ و متخصصانی‌ است‌ که‌ با روشن‌بینی‌ و آینده‌نگری‌ توانستند، بخشی‌ از سرمایه‌های‌ دولت‌ در آن‌ سال‌ها و در این‌ جهت‌ به‌کار گیرند.

اما  متأسفانه‌ با وجود الگوهای‌ موفق‌ تلفیقی‌ معماری‌ سنتی‌ و جدید در حوزه‌ معماری‌، به‌ دلیل‌ فقدان‌ عقلانیت‌ عمومی‌ در این‌ سال‌ها نتوانستیم‌ همراه‌ با آن‌ شهرسازی‌ را هم‌ متحول‌ کنیم‌. و شهرها همان‌ بی‌نظمی‌ را حفظ‌ کردند و به‌ همین‌ ترتیب‌ وارد انقلاب‌ شدیم‌.

   ارتباط‌ تجدد و سنت‌ و تعامل‌ آن‌ با معماری‌ در دوره‌ پهلوی‌ دوم‌ چگونه‌ به‌وجود آمد؟

   ما از دوره‌هایی‌ عبور کرده‌ایم‌ که‌ برخی‌ گویای نو.عی سنت‌گرایی‌ افراطی‌ و برخی‌ دیگر نشانه ای از نوعی مدرن‌گرایی‌ افراطی‌ بوده‌ اند. و البته شاید در اواخر دورة‌ پهلوی‌ دوم‌ است که متوجه مب شویم هیچ‌کدام‌ از آن‌ها توانایی پاسخ دهی به  نیازهای‌  جامعه ما را ندارند.
در حالی  تلفیق‌ بین‌ سنت‌ و مدرنیته‌ در معماری‌ ایران‌ باید بر  اساس‌ این نیازها انجام‌ گیرد. هر کشوری‌ دارای‌ نیازهای‌ فیزیکی‌ خاصی‌ است‌، در ضمن‌ الزامات‌ و محدودیت‌های‌ مشخصاتی‌ نیز دارد که‌ باید به‌ آن‌ توجه‌ داشته‌ باشد. امروزه‌ ما در یک‌ محیطی‌ جهانی‌ قرار گرفته‌ایم‌ و الزامات‌ این‌ محیط‌ هم‌ خودش‌ را به‌ ما دیکته‌ می‌کند. بنابراین‌ مشخصاً ما باید از الگوهای‌ تلفیقی‌ و پیوندی‌ استفاده‌ کنیم‌.  این کار نیز شده است و برخی از الگوهای ظاهرا تلفیقی هم ابداع شده اند اما  این‌ الگوها بیش‌تر به‌ بخشی‌ از فرم‌های‌ (فرم‌های‌ بیرونی‌) بناها و چگونگی‌ گذر از معماری‌ به‌ شهرسازی‌ برمی‌گردند. بنابراین تلفیق‌هایی‌ که‌ در طول‌ این‌ سال‌ها انجام‌ شده‌ بیش‌تر سطحی‌ بوده‌ و صرفاً از یک‌ سری‌ عناصر معماری‌ سنتی‌ استفاده‌ شده‌ است‌. به‌ نظر من‌ این‌ها بیش‌تر اشکال‌ هیولایی‌ هستند تا اشکال‌ تلفیقی‌.
در نتیجه باید اذعان کنیم که متاسفانه  در این موارد بدترین‌ عناصر از معماری‌ سنتی‌ را با بدترین‌ عناصر از معماری‌ مدرن‌ ترکیب‌ شده‌اند  و فضاهایی‌ هیولا شکلی‌ به‌وجود آورده‌اند. در حالی که کاری‌ که‌ باید انجام‌ می شد  درست‌ عکس‌ این‌ است‌، یعنی‌ ما باید بهترین‌ عناصر از معماری‌ سنتی‌ را با بهترین‌ عناصر از معماری‌ مدرن‌ ترکیب‌ می کردیم  تا بتوانیم‌ به‌ اشکال‌ آرمانی‌ مورد نیاز برسیم‌. امروزه‌ بسیاری‌ از بناها را می‌بینیم‌ که‌ صرف‌ وجودشان‌ یک‌ خطر اجتماعی‌ و فیزیکی‌ است‌. وقتی‌ بناهایی‌ را در یک‌ شهر زلزله‌خیز می‌بینید که‌ تمام‌ نماها شیشه‌ای‌ است‌ و مثل‌ بمب‌های‌ شیشه‌ای‌ عمل‌ می‌کنند که‌ در شهر کار گذاشته‌ شده‌ باشند، این‌ نشان‌ می‌دهد که‌ هیچ‌ تفکری‌ جز تفکر سوداگری‌ مادی‌ در پشت‌ این نوع از معماری نهفته نبوده است. من‌ فکر می‌کنم‌ که‌ در این‌جا باید ارادة‌ عمومی‌ وارد کار شود و ما را به‌ طرف‌ عقلانی‌تر شدن‌ سیستم‌های‌ معماری‌ و شهری‌ پیش‌ ببرد و یک‌ تلقی‌ جدید از زیباشناسی‌ را در گذر از معماری‌ به‌ شهرسازی‌ نشان‌ بدهد. متأسفانه‌ این‌ نمونه‌ در شهر گسترش‌ نیافته‌ و ما در سطح‌ شهر با یک‌ معماری‌ کاملاً سطحی‌ که‌ بخشی‌ از نمونه‌های‌ غربی‌ را در ایران‌ توسعه‌ می‌دهد روبه‌رو هستیم‌.

   نقش‌ درآمدهای‌ نفتی‌ و برنامه‌های‌ عمران‌ در شکل‌گیری‌ معماری‌ معاصر چگونه‌ قابل‌ ارزیابی‌ است‌؟
  
درآمدهای‌ نفتی‌ که‌ به‌ خودی‌ خود می‌تواند هم‌ یک‌ پتانسیل‌  مثبت باشد و هم‌ یک‌ نکته‌ منفی‌. اگر این‌ منابع‌ به‌ نحو درستی‌ مورد استفاده‌ قرار گیرد امکان‌ برنامه‌ریزی‌های‌ درازمدت‌ را داریم‌ بدون‌ این‌که‌ کمبودها در زمینه  تأمین‌ بودجه‌ این‌ برنامه‌ها و بازار جهانی‌ و به‌خصوص‌ بازار مالی‌ ما را تهدید‌ کنند. درآمدهای‌ نفتی‌ اگر به‌ شکل‌ منطقی‌ مصرف‌ شود کاملاً می‌توانند مفید باشد. در حال‌ حاضر ساخت‌ و سازهای‌ زیربنایی‌ در کشورمان‌ نیاز به‌ بودجه‌ بالایی‌ دارد، بنابراین‌ توجه‌ به‌ درآمدهای‌ نفتی‌ امری‌ ضروری‌ است‌.

از سوی دیگر  توجه‌ به‌ این‌که‌ زلزله‌ همه‌ نقاط‌ کشور را تهدید می‌کند باید در همه ساخت و ساز ها دیده شود. معماری‌ باید به‌ دست‌ کسانی‌ سپرده‌ شود که‌ به‌ شکل‌ و هنر‌ همان اندازه اهمیت دهند که به استفاده از تکنولوژی‌ های  روز و به نیازهای جامعه در تولید فضا . در تلفیقی‌ از تفکر آن‌ها است‌ که‌ یک‌ معماری‌ جدید می تواند ساخته‌ شود.  درآمدهای‌ نفتی‌ نیز در این میان می توانند نقشی‌ اساسی‌ داشته باشند. این‌ درآمدهانباید صرف‌ تامین نیازهای‌ کوتاه‌ مدت‌ جامعه‌ شده و آنگونه که امروز می بینیم برای  جبران‌  کمبودها و ناکارایی اقتصاد کشور به کار گرفته شوند. درحال‌ حاضر درآمدها  به سادگی وارد مدارهای‌ سوداگرانه‌ای‌ می شوند  که‌ طبعاً ضربه‌های‌ اساسی‌ به‌ اقتصاد و گردش‌ سرمایه‌ در جامعه‌ و حوزه‌ معماری‌ و شهرسازی‌ در کشور می‌زنند.

 در این‌ نوسازی‌ جدید باید معماری‌ با شهرسازی‌ با هم‌ پیوند داشته‌ باشند. من‌ فکر می‌کنم‌ در این زمینه نیاز به‌ همکاری‌ سه‌ گروه‌ از متخصصین‌ است‌.

 یک‌ گروه‌ مهندسینی‌ که‌ درک‌ طبیعی‌ یا فیزیکی‌ از فضا دارند، دسته‌ دیگر معماران‌  که‌ از فضا درک‌ فیزیکی‌ هنری‌ و اجتماعی‌ دارند و  دسته‌ سوم‌ هم‌ جامعه‌شناسان‌ و انسان‌شناسان‌ که‌ درکشان‌ از فضا، درک‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ است‌. ترکیب‌ این‌ سه‌ گروه‌ است‌ که‌ می‌تواند به ما کمک کند بحران کنونی را پشت سرگذاشته  و بتوانیم‌ موقعیت‌ شهری‌ را که‌ یک‌ موقعیت‌ ناگزیر برای‌ زندگی‌ ما و مردم‌ جهان‌ است‌ همچون  یک‌ موقعیت‌ مطلوب‌ تجربه کنیم، به‌ طوری‌ که‌ مردم‌ آن‌ را بپسندند و بتوانند با آن‌ یک‌ رابطه‌ منطقی‌ و سازنده‌ به‌وجود  آورند.

منبع:

پنج‌شنبه، 23 فروردین 1386

http://www.fakouhi.com/node/422

پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی

 

  
نویسنده : محسن کمالی ; ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۱ دی ۱۳۸٦


تمام حقوق اين مجله متعلق به نويسندگان آن است و استفاده از مطالب با ذکر نام نويسنده و قرار دادن لينک "مجله معماري A+D" بلامانع است.

Copyright© art-architect.persianblog.ir . All rights reseved